وبلاگ نویسی
شش سال پیش دوستی (که اغلب نظرهاش رو به خاطر دارم چون خیلی خوش فکره) بهم گفت چرا وبلاگ نمی نویسی؟ نظرهاش همیشه برام مهم بوده و هست. به پیشنهادش فکر کردم و شروع کردم به نوشتن در پرشین بلاگ.
بعد از دو سال که پرشین بلاگ مشکل پیدا کرد اثاث کشیدم اینجا. در این چند سال گاه بسیار نوشته ام و گاه کم. گاه فحش خورده ام شدیدا (که راستش گاه حقم بوده) گاه تعریف و تمجید شنیده ام. اما وبلاگ نویسی در شروع بهم این جسارت رو داد که بنویسم، از هر کاری که می کنم و هر فکری که دارم.
کلی نظر شنیدم. دوست و آشنای جدید به زندگی ام آمدند و البته با روشن شدن بعضی اعتقادات و رفتارهام دوست هم از دست دادم. به همین خاطر هی ناامید شدم از نوشتن و از آنی که هستم. دو بار تصمیم گرفتم وبلاگ نویسی را کنار بگذارم اما همین چوب خوردن و تغییر کردن و اصلاح کردن بهم انگیزه داد و می دهد که باز هم بنویسم.
سر جمع هرچند مدتهاست کم می نویسم اما وبلاگ نویسی رو دوست دارم. یه جور خاطره نویسی است که در جایی جز کشوی میز ثبت می شود و خوانده می شود. آن هم نه فقط توسط آشناها که غریبه ها هم می خوانندش. بحث می شود و آخر سر کمک من است که در این خلوت ِ کم دوستی (که بیشتر دوست هایم از ایران رفته اند) کسانی فکرهام رو بخوانند و نظر بدهند. نظرهایی که شاید بعضی هاش تلخ باشند ولی در آخر چیز خوبی برایم می گذارند که جور دیگری به دست نمی آید.