« August 2011 | صفحه اول | October 2011 »

September 2011 Archives

September 10, 2011

وبلاگ نویسی

شش سال پیش دوستی (که اغلب نظرهاش رو به خاطر دارم چون خیلی خوش فکره) بهم گفت چرا وبلاگ نمی نویسی؟ نظرهاش همیشه برام مهم بوده و هست. به پیشنهادش فکر کردم و شروع کردم به نوشتن در پرشین بلاگ.
بعد از دو سال که پرشین بلاگ مشکل پیدا کرد اثاث کشیدم اینجا. در این چند سال گاه بسیار نوشته ام و گاه کم. گاه فحش خورده ام شدیدا (که راستش گاه حقم بوده) گاه تعریف و تمجید شنیده ام. اما وبلاگ نویسی در شروع بهم این جسارت رو داد که بنویسم، از هر کاری که می کنم و هر فکری که دارم.
کلی نظر شنیدم. دوست و آشنای جدید به زندگی ام آمدند و البته با روشن شدن بعضی اعتقادات و رفتارهام دوست هم از دست دادم. به همین خاطر هی ناامید شدم از نوشتن و از آنی که هستم. دو بار تصمیم گرفتم وبلاگ نویسی را کنار بگذارم اما همین چوب خوردن و تغییر کردن و اصلاح کردن بهم انگیزه داد و می دهد که باز هم بنویسم.

سر جمع هرچند مدتهاست کم می نویسم اما وبلاگ نویسی رو دوست دارم. یه جور خاطره نویسی است که در جایی جز کشوی میز ثبت می شود و خوانده می شود. آن هم نه فقط توسط آشناها که غریبه ها هم می خوانندش. بحث می شود و آخر سر کمک من است که در این خلوت ِ کم دوستی (که بیشتر دوست هایم از ایران رفته اند) کسانی فکرهام رو بخوانند و نظر بدهند. نظرهایی که شاید بعضی هاش تلخ باشند ولی در آخر چیز خوبی برایم می گذارند که جور دیگری به دست نمی آید.

September 11, 2011

روزانه های محمد علی فروغی

پنجشنبه1 ذی الحجه 1321 18 فوریه 1904

غذای صبح:تمر-ناهار دم پخت و آبگوشت-شام چلو و قورمه سبزی-هوا 657| 49 درجه، صاف مکدر-مزاج:فی الجمله کسل
دخل هیچ-خرج 0.25 واگن

مدرسه مظفریه

صبح قدری کار کرده به مدرسهء مظفریه رفتم. ناظم می گفت یک نفر روس را دیدم خیلی محزون که می گفت بیست و دو کشتی روس از کار افتاده و حال این دولت خراب است. من تا روزنامه نرسد به این اخبار اطمینان نمی کنم. ظهر به منزل آمده نهار خوردم.

....

اینها بخش هایی از کتابی بود که همین تازه هدیه گرفته ام و دلم نمی آید اینجا تبلیغش را نکنم. هرچند نشرش تازه نیست:

یادداشت های روزانه ی محمد علی فروغی

26 شوال 1321 تا 28 ربیع الاول 1322 قمری
به کوشش ایرج افشار
نشر علم و کتابخانه موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی
چاپ اول 1388
قیمت:
14500 تومان

این جور روزانه نویسی دقیق که نویسنده اش هم محمدعلی فروغی باشد جداً خواندنی است.

جمعه 26 صفر 13 می
هوا کدر، میزان الهوا مثل سابق-غذای صبح شیر- نهار آبگوشت بره شیربرنج-شام چلوخورش ریواس-مزاج: بد نبود
دخل هیچ-خرج 2 [قران] پاینده خانم دادم

صبح از منزل میرپنج رفتم بازار بلکه کفش بگیرم. ضاحب دکان نبود. با اوقات تلخ مراجعت کردم. منزل جمعیت جمع بودند. با آقا رفتیم مدرسهء آمریکایی. مجلس خوبی بود. جمعی از ایرانی ها و فرنگی ها بودند. چهار نفر شاگرد، یکی از مریضخانه و باقی از مدرسه دیپلم گرفتند و هرکدام خطابه ها خواندند به انگلیسی و فارسی و عربی مخلوط با سرود و موزیک

....

September 12, 2011

هدیه های من

خودشون وقتی فهمیده بودند تولد منه به سامان گفته بودند بریم برای مامان کادو بخریم.
شب تولدم با باباشون رفتند بیرون و اونجوری که سامان می گه از هدیه شون تا کاغد کادو تا کارتی که بهم دادند رو خودشون انتخاب کرده اند. بعد هم رفتند تو اتاق و به روش خودشون هدیه شون رو کادوپیچ کردند و برام آوردند. من هم زودی کیکی پختم که تولدی بگیریم. آخه از نظر اونها تولد با کیک و شمع معنی می ده. چهار پنج تا شمع داشتیم و گذاشتم رو کیک. گلشید گفت مامان تو پنج سالته؟ من هم گفتم نه من زیاد سالمه، ۳۶ سال! بعد گفتند: اَ ! چقدر زیاده. من هم گفتم چون شمع زیاد نداشتیم و اگر هم داشتیم رو کیک جا نمی شد، کم شمع گذاشتم رو کیک.

خلاصه که برام یه تولد بی نظیر گرفتند. بعدش تا بیام شمع روشن کنم و قبل از باز کردن هدیه هام، خورشید صداش رو آهسته کرد و گفت برات گل سر گرفتیم این یه رازه!

 

all right reserved for dreamdesign.ir  © - Copyright © 2007