« December 2010 | صفحه اول | February 2011 »

January 2011 Archives

January 11, 2011

آداب؟

یه پدیده‌ای هست که تازگی زیاد مشاهده کرده‌ام.
عده‌ای هستند که برای کنفرانسی مقاله می فرستند و در زمان برگزاری کنفرانس فقط در بخشی که سمینار خودشون هست شرکت می کنند و بلافاصله بعدش محل را ترک می کنند. نوع حادترش هم کسانی هستند که فقط می آیند و سمینار می دهند و می روند یعنی حتا تا تمام شدن همان بخش هم نمی‌مانند و یک سمینار قبل و بعدش را هم گوش نمی کنند!

شما گوش کنید ما چی می‌گوییم اما ما برامون جالب نیست شما چی می گویید. شاید استثناهایی مثل دوری راه، اجبار استاد راهنما یا کار خاصی در آن روز باشد. اما وقتی عده ای همیشه رفتارشان همین هست دیگه خیلی عجیب است.

آفت‌های جامعه‌ی دانشگاهی ما کم نیستند اما آنچه که زیاد به چشم من می‌آید این است که ما به برهم کنش کاری، به بحث با یکدیگر و آشنایی با زمینه های تحقیقاتی همکاران خودمان در یک شاخه‌ی خاص زیاد اهمیت نمی دهیم. آداب شرکت در کنفرانس ها و همکاری‌ها را نمی دانیم. تولید علمی می کنیم بی آنکه آدابش را بدانیم برای همین هم دایم با هم درگیر می شویم. این که می‌گم ما برای حفظ کلیشه نیست، در یک سال اخیر خودم خیلی درگیر این‌ آداب ندانی‌ها شده ام و در کارم ضربه هم دیده ام. فکر می کنم این آداب را آدم باید در دوره ی دکتری اش و بعدها به تدریج در پسادکتری ها بیاموزد که نمی آموزد. البته این مستلزم این است که در اطرافش کسانی را ببینید که به دقت پایبند این آدابند.

پ.ن: بعد از نوشتن این یادداشت از همکاری شنیدم که چه فایده دارد شرکت در کنفرانسی با اینهمه زمینه‌ی کاری متفاوت در کیهان‌شناسی! اما سوال من این است که یعنی ما باید دقیقا فقط از کار در زمینه ی باریک پژوهشی خودمون باخبر بشویم؟

January 16, 2011

به به چه برفی نشست رو زمین

برف، برف، کلی برف!
فکر کنم تا الان (ساعت هشت صبح) تو حیاطمون 30-سانت برف نشسته باشه. البته همچنان داره می باره و می باره. برف های هفته ی پیش هم هنوز آب نشده اند و خلاصه کلی همه جا برفیه. دخترهامون هم کلی هیجان برف دارند و برف بازی.

IMG_9005s.jpg

روز برف‌بازی - ثمین باغچه‌بان - آلبوم رنگین‌کمون

January 17, 2011

برف آمده پس کار نکنید!

پیشاپیش به کسانی که خواهند آمد و در نظرها فحشم خواهند داد بگویم این نوشته سراسر شکایت (یا به قول شما نق) است. نخوانید لطفا!

خیلی دلم می‌خواست می تونستم از کسانی که راه و بیراه مهد کودک‌ها رو تعطیل می کنند چند سوال بکنم.

۱- به خاطر آلودگی مهد کودک‌ها را تعطیل کردید و گفتیم چرا گفتند برای بچه‌های خودتون بهتره که دود نخورند! اما روز برفی چطور؟
مهد کودک والا به خدا با دبستان فرق داره. حضور هر روزه‌ی دانش آموز در مدارس اجباری است. بنا براین تعطیلی در روز برفی کار خوبی است این طوری خانواده هایی که مشکل دارند می توانند با آرامش بچه را خانه بگذارند و نگران غیبتش نباشند. اما مهد کودک که حضور و غیاب نداره. چرا تعطیلش می کنید؟ خب هر کس سختش باشه خودش بچه‌اش را نمی برد مهد. بیشتر بچه‌هایی که مهد می روند مادرشان شاغل است. خب وقتی مهد تعطیل شود (بچه ی کوچک را که نمی شود تنها خانه گذاشت) نتیجه اش اینه که مادر یا پدر بمانند خانه یا این که بچه را تو همون برف و سرمایی که به خاطرش تعطیل شده بکشند و ببرند خانه ی مادربزرگ (اگر دارد). که این از مهد رفتن در برف هم بدتر است. چون مهد یا نزدیک خانه‌ است یا محل کار پدر یا مادر. اما خانه ی مادربزرگ نه. خلاصه سرگردانیم که با بچه‌ها چه کنیم و روز از نیمه گذشته برسیم سر کار.

شاید بعضی ها بگویند خب شغل تو که اینطوری نیست و دست خودته و می تونی وقت دیگری هم کار کنی. اما این برای کسی درسته که بچه نداره. من زمانی می توانم آرامش و تمرکز لازم برای کار را داشته باشم که مسوولیت نگهداری از بچه ها باهام نباشد (یعنی زمانی که در مهد هستند یا زمانی که خوابند) که به این ترتیب این چند وقته به خاطر دود و حالا هم برف این وقت بسیار کم شده.

خلاصه که فکر می کنم تعطیل کردن مهدکودک‌ها در روز برفی معنی اش تعطیل کردن بچه‌ها نیست (بر خلاف مدارس) بلکه تعطیل کردن مربی مهد کودکه!!

۲- از آن طرف تقریبا یک ماهه که تا اطلاع ثانوی (!) طرح دور کاریه و جاهای دولتی (و مهد کودک بچه‌های من که دولتی هم نیست !!!) یک ساعت زودتر تعطیل می شوند. می‌خواهم بپرسم می شه بگید مربی مهد چطوری دورکاری می کنه و یه ساعت از راه دور بچه‌های من رو نگه ‌می‌دارد؟

دایم بخشی از ذهنم درگیر اینه که چطور می‌شود به این جامعه ی سنتی با ذهنیت خانه دار بودن مادر فهماند که دیگر تعداد زیادی از مادرها کار می کنند و سیستم اداری و کاری (از ساعت کاری مدارس و اداره‌ها تا تعطیلی طولانی تابستان) برای مادر خانه دار طراحی شده و این روزها کار نمی کند (هرچند ما هم که بچه بودیم مادرمان کار می کرد).

پ.ن 0: مهدکودک‌ها زیر نظر آموزش و پرورش اداره نمی‌شوند!

پ.ن۱: از مادرهای دیگر سوال کردم و فهمیدم قبلا این طوری نبوده که مهد ها تعطیل شوند برای برف.

پ.ن۲: شنیدم مادرهای بچه‌های دبستانی هم این روزها مشکل دارند. البته بچه‌ی دبستانی را می شود چند ساعتی خانه گذاشت اما بچه ی دو ساله را نه!

January 27, 2011

خرس کوچولو

sefid%20barfi%20va.JPG


در عجبم چرا داستان های اندرسون در زمان بچگی ما این قدر معروف بودند. می تونم تصور کنم که صد و پنجاه سال پیش و در آن شرایط اجتماعی مورد علاقه بوده باشند اما در زمان بچگی ما نه.
از بچگی ام یه سری کتاب از کتاب های انتشارات دادجو دارم. همون هایی که تصاویر عروسکی دارند و خیلی جذابند (عکس یکی اش این بالا هست). به خاطر تصاویرش این کتاب هام را تو دست دخترک هامون هم آورده ام. جوجه اردک زشت و دخترک کبریت فروش هم اون میون هستند. راستش خودم هم که دخترک کبریت فروش رو ورق می زنم منقلب می شوم چه برسه دخترهام. البته هیچی به پای جوجه اردک زشت نمی رسه. آخه مادرش بهش می گه تو زشتی و برو یه جای دیگه!
برای بچه ها پدر و مادر پناه و آرامش و همه چیز هستند و این که مادری به بچه اش بگه برو چون زشتی دیگه خیلی ناجوره و هیچ جوری توجیه نمی شه. البته من تا به حال این قصه رو نخوندم براشون. شاید باید این کتاب ها رو جمع کنم (آغاز س ا ن س و ر؟) .

کتاب هایی که الان برای بچه ها نوشته و ترجمه می شوند رو نگاه می کنم و دلم برای کودکی خودمون می سوزه.
خرس کوچولو یه کتاب از این مقوایی کلفت هاست که پیک ادبیات منتشر کرده. ترجمه است و مناسب برای دو ساله ها. خرس کوچولو با مامانش می ره جنگل و با یه سنجاب دوست می شه. کلی با هم بازی می کنند و شب که می شه خرس کوچولو می گه مامانم کو؟ خرس کوچولو مامانش رو نمی بینه اما بچه ای که کتاب رو می خونه می بینه که مامانش همون جا پشت درخته. بعد مامانش زود میاد و خرس کوچولو رو بغل می کنه.

حدس می زنم دنیای بچه هایی که با کتاب خرس کوچولو بزرگ می شوند امن تر از دنیای ما باشه با کتاب هایی مثل جوجه اردک زشت .

پ.ن: تاکید من این نیست که بچه ها را در دنیایی به دور از واقعیت بار بیاریم. می گم در دنیای واقعی هم مادر و پدرها با بچه شون این نمی کنند. شاید اطرافیان مثل اطرافیان دخترک کبریت فروش باشند اما پدر و مادرها مثل مادر جوجه اردک زشت نیستند.

 

all right reserved for dreamdesign.ir  © - Copyright © 2007