« مادرهای سرگردان | صفحه اول | دست دوزها »

15 تیر 89

دو سالگی

[این یادداشت را با کلی تاخیر منتشر می کنم. روز قبل از تولد گلشید و خورشید نوشته بودمش اما ویرایشی می خواست که از فردای تولدشون (تقریبا دو هفته ی پیش تا به حال به خاطر مریضی خودشون) فرصت نکردم انجامش بدهم. البته دیگه الان خوب خوب شده اند، امان از این همه ویروس متنوع. یه عکس هم می خواستم بگذارم که دیدم تا بخواهم اون رو هم بگذارم شده یه ماه دیگه!]

دو سال گذشت از روزی که دخترهامون به دنیا آمدند.
اولین عکسی که دارند عکسی است که چند دقیقه بعد از تولدشون گرفته شده و هنوز لای پارچه‌ی سبز اتاق عمل هستند و صورتشون خونی است. هر وقت اون عکس رو می‌بینم دلم هری می ریزه یه حس عجیبی میاد سراغم. یعنی این دو تا چند دقیقه قبلش درون من بودند؟

حالا دو ساله اند. حرف می زنند شاد می شوند ناراحت می شوند. دوست می دارند، هیجان زده می شوند. دیگه اونها هم یه روزهایی "روزشونه"*. خواب می بینند و بیدار که می شوند یه چیزهایی ازش می گند. خلاصه همه ‌ی اینها رو گفتم که بگم دیگه در دو سالگی کلی از علایم رفتاری یه آدم بزرگ رو دارند دیگه حسابی دارند شکل می گیرند. همین باعث می شه خوشحالی ما به خاطر حضورشون تو خونه جور دیگه ای بشه.
دیگه رسما دو تا عضو خانواده اند. مثلا اگر من یا سامان یا یکی از خودشون به دلیلی حالمان خوب نباشد می فهمند. اگر مریض بشویم یا بلای دیگری سرمان بیاید تا خوب خوب نشویم دایم حالمان رو می پرسند و مثلا یهو وسط بازی هاشون (در حالی که فکر می کنی فراموش کرده اند) می دوند و می گند مامان پات اوف شده بود خوب شد؟

_____________________________________________

*: امروز "روز منه "اصطلاح منه برای روزهایی که از صبح که بیدار می شوم سرحال سرحالم و همه چیز تا آخر روز برای من بر وفق مراده.


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://seema.ir/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/281


   نظرات

پونه :

انشاله همیشه سالم باشند و مهمتر از همه صالح!
و اینکه قدر تو مادر مهربونشون رو بدونند.
شاد باشی و سلامت!
ارادتمند
پونه

 

shima :

چقد قشنگ:)

 

سحر یاد :

ey jannnnnnnnnnn ...khoda negaheshoon dare barat

 

زهرا :

تولد دوسالگی گلشید و خورشد خانم مبارک باشه.حق با شما است بچه ها که بزرگتر می شوند و مثل آدم بزرگها رفتار می کنند آدم از وجودشون بیشتر لذت میبره یا یه جور دیگه لذت میبره....کاش عکسشون را هم بگذارید.

 

محمّدرضا مولائی (شهروز) :

همیشه برای شما احترام خاصّی قائل بودم. ولیکن از زمانی که مادر شدید، اون هم با دو فرزند، احترام من نسبت به شما ده ها برابر افزایش پیدا کرده. هرچند مدّتهاست که سعادت زیارت شما رو نداشتم. روی این دو مهشید رو از طرف من ببوسید. خیلی دلم می خواد زودتر ببینمشون و بغلشون کنم و ببوسمشون.

 

بهزاد :

خوش حالم که امروز (الان باید بگم اون روز البته!) روز شماست (بود!) :)

 

غزاله :

سلام مامان دو تا خورشيد.
تولدشون مبارك
الهي هميشه سرحال و خوش و البته به خاطر زندگي توي اين دنياي بد محكم و با روحيه باشن. و شما هم.
يه سئوال
توي چند تا پست قبل تر نوشته بوديم بچه ها رو مهد ميگذارين با ايكه سه سالشون نشده. مهد ها معمولا قبول نميكنن. ميخواستم اگه امكانش باشه بگيد كدوم مهد اجازه ميده و بعد از اون با بچه زير سه سال كار هم ميكنه؟!
ممنون

 

پونه :

سلام سیمای عزیز!
خیلی وقته از شماخبری ندارم. امیدوارم خودت و دختر های گلت سلامت باشید.
ارادتمند

پونه

سلام پونه جان

ممنون از احول پرسی. مشغول گرفتنشون از پوشک بودیم که خدا رو شکر زود و خوب نتیجه گرفتیم.

 

sarbehava :

خاله قربون این وروجکها بره....تولدشان مبارک. من که فکر کنم بچه ها از همان ماههای اول تولد حواسشان به همه چیز است. همه چیز را هم درک می کنند... شاید فقط به روی خودشان نمی اورند یا بلد نیستند چه طور عکس العمل نشان بدهند. ولی چه حالی داره که دخملک آدم ناز و نوازشش کنه و حال پای اوف شده را بپرسه!

 

شقایق اسماعیلی :

سلام سیماجون .هرچند که دیرشده ولی هزاران تبریک برای تولد فرشته های کوچولوت !توی وب گردیهام وبلاگت رو پیدا کردم. همیشه دوستت داشتم و دارم و بهت افتخارمیکنم .شاد و سلامت و موفق باشید.

 

سیامک. ا :

سلام سیما جان،

می دونم خیلی با تاخیره ولی تولدشون مبارک. من نمی دونستم که دوباره شروع به نوشتن کردی اینجا شانس زدم دیدم بعله! خیلی خوشحال شدم. به همه سلام برسونید این طرفها هم اومدنی شدین به ما سر بزنید.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  © - Copyright © 2007