چای
به همکارها در پژوهشکده پیشنهاد کردم که هر روز صبح ده دقیقه با هم چای بخوریم و این ده دقیقه زمانی باشد برای با هم گفتگو کردن. اگر بحثی هست یا سوالی هست و نمی شود دایم در اتاق همدیگر را بزنیم و بپرسیم یک زمان مشخص (به رسم جاافتاده ی خیلی جاها) برای این گپ های کاری، علمی، غیر علمی روزانه بگذاریم. به خصوص که ما ناهارخوری هم نداریم و هر کسی خودش غذا می آورد و به این ترتیب زمان ناهار خوری از ۱۲ تا ۳ متغیر است. هیچ قرار مشترکی نداریم به جز سمینارهای هفتگی. اون هم که هفته ای یک بار هست و موقعیتش با اینی که من می گویم متفاوت است. خیلی وقت ها آدم کارش یک گیری دارد که می خواهد همان روز با دیگران در میان بگذارد. یا حتا می خواهد با دیگران حرف بزند.
خلاصه به همه ی این دلایل فکر کردم پیشنهاد خوبی داده ام. اما گویا اشتباه کرده ام.
تا به امروز که هیچ کس حتا یک نفر از همکارها سر این قرار نیامده است!! احتمالا پیشنهاد من را به درد نخور و وقت گیر (؟!!) دانسته اند، به ایمیلم که پاسخی نداده اند به جز یک نفر.
با خودم قرار گذاشتم که هر روز سر ساعت پیشنهادی ده دقیقه به هال پژوهشکده می روم حتا اگر کسی نیاید. بالاخره شاید اثر کرد.فوقش این است که این ده دقیقه با گربه ها ی پژوهشکده سرگرمم و نگاهی هم به خبرنامه ها و مجلاتی که برای خواندن عموم گذاشته اند می اندازم.
پ.ن: این مطلب را این جا گذاشتم تا سبک شوم. آخه خیلی از این "عدم استقبال "دلم (بهتره بگم حالم)گرفته.
نظرات
:
salam Sima junam,
man ham age budam delam migreft, vali shoru kardane chenin karayi tuye har jayi mitune sakht bashe tu Iran badtar. tuye holand in ye rasme ja oftade bud tu bazi moassessha va mardom az azash lezat mibordand, vali tu hamun jaha ham ta be unja berese koli zahmat bud. tuye Amolf masalan in ejbari bud, yani ke vaghti kesi taze myaumd behesh migoftand ke az 10 ta 10.5 vaghte ghahve ast va age kesi moratb nmeyumd rayisesh behesh gushzad mikard, baad az ye modat ke adatesh ja oftad mardom khodeshun be tore tabyi miand va azash lazat ham mibarnad vali tul mikesh ta ino dark konand. shayd asuntar bashe ke age dsuti dari ke behesh nazdiktari har ruz bahash beri chai bekhori ta baghye az didanesh tahte tasir gharar begirand.
Anonymous - October 7, 2009 1:29 PM
ستاره :
اخي! درك مي كنم ! اگه من باشم دوباره يه ايميل مي زنم كه با وجود استقبال همكاران عزيز بدليل اينكه ساعتهامون با هم جور نميشه اين قضيه چاي و گپ فعلاً منتفيه!هركس بخونه فكر مي كنه بقيه استقبال كردن و فقط خودش بيحال بوده!:دي!
ستاره - October 7, 2009 2:11 PM
زیزیلی :
خیلی عجیبه که این پیشنهاد با سردی روبرو شده. چون به نظر من پیشنهادیه که راندمان کاری رو هم می تونه بالا بره.
به نظر من بخش عمده ای از وجود ما برمیگرده به خصلتهای اجتماعیمون که این خصلتها رو هر چقدر پرورش بدیم روحیه بهتری داریم و این پیشنهاد انگیزه خوبی برای این منظور می تونه باشه.
من خودم یکی از دلایلی که به کار کردن علاقه مندم همین ارتباطم با آدمهاست و فکر کنم اگه قرار بود تو همچین محیطی کار کنم خیلی افسرده می شدم. چون همیشه جایی کار کردم که نهار رو با دیگران می خوردیم و ضمن نهار بحث های مختلف می کردیم (و البته می کنیم) و همیشه هم وقتی رو برای همصحبتی با همکارام اختصاص دادم.
امیدوارم همکارت ارزش پیشنهادت رو درک کنن.
زیزیلی - October 7, 2009 3:11 PM
سپیده :
من اگر بودم حتما می آمدم.
چون خیلی وقتها که اتاق قهوه اینهارا دیده ام که همه می آیند برای خوردن قهوه یا حتی ناهارشان با خود گفته ام چرا ما در دانشکده هیچ جایی که همه بیایند چای بخورند نداشتیم. من با خیلی ها در همین سالن قهوه آشنا شده ام.
سپیده - October 7, 2009 3:40 PM
Azadeh :
سیما جونم ، چه ایدهٔ خوبی :) امیدوارم که بگیره ....:)
Azadeh - October 7, 2009 4:09 PM
farzaneh :
salam sima jan
pishnehade to vaghean aali bude. inja be hamun rasmi ke migi 2 bar dar ruz rea time dare, sobh va bad az zohr, axaran ham azash esteghbal mikonna va bishtare bahs hayee ke unja matrah mishe bahsaye kari e hamun ruze afrade va albate monshi e danesh kade ham chiz hayee ke bayad be kasi bege ro unja mige, mamulan bad az teatime harki ye ideyee gerefte ya ye ideyee be kasi dade, man be shakhse az in zaman kheyli estefade kardam va baes shode ke ba kare bahgiye ham ashna besham,
inke tu iran ma ino nadashtim vaghean heif o ajibe.
shayad behtar bashe ruzaye aval sare un saat tak tak dare otghe afrado bezani o azshun bekhay ke bat hamrah beshan, bad az modati ke didan ghaziye kar mikone khodeshun mian
movfagha bashi
P.S bebakshid ke ba ghalam farsi naneveshtam.
farzaneh - October 7, 2009 5:52 PM
zizilak(barbaraye sabegh ;) :
sima joonam,
man vaghti waterloo boodam, ba goruhemon har rooz haminkaro mikardim (albate miraftim vase ghahve) vaghti raftam toronto delam vase in ghahveye rozane va bahsayi ke tosh rokh midad lak mizad.
rahe hale man in bood (vase toronto kar kard vase madison na! shayad vase to kar kone) sare sa'ate 10 miraftam pishe ino oon migoftam mikhay berim ghahve? bade ye modat goruh at 1 nafar be 2-3 nafar va taghriban akharesh ke dashtam az goruh miraftam (bade 1 sal) be hodode 7-8 nafar dar rooz taghyir kard.
migam har rooz sare sa'ate 10 boro dare otaghe yeki ro bezan (az kasayi ke bahashon rahattari shoru kon) bego man chayi dorost kardam mikhay biai bokhori? kam kam mardom ahli mishan be chayi khordan va khodeshon mian, dostashonam miaran.
zizilak(barbaraye sabegh ;) - October 7, 2009 7:37 PM
رویا :
البته کلا بیحالیشون رو نشون میده که نیومدند ولی چون ایدهت به نظرم ارزشش رو داره که ولش نکنی به نظرم بد نیست یه بار تغیییرش بدی به بعدازظهر. من احساسم اینه که صبح وقتیه که آدمها انرژی کار دارن و سرشون شلوغتره. ولی بعدازظهر ساعت ۳-۴ اصولا وقت مردهایه خیلی و برای گپ زدن بهتره. یه چیز دیگه اینکه اگه بتونی از پژوهشکده یه بودجه بگیری که یه جعبه بیسکوییت هربار هرجقدر کم کیفیت اونجا بگذاری خیلی انگیزه خوبی میشه. یه نکته دیگه هم اینکه با آدمها رودررو صحبت کن و بگو من ایده رو داشتم و اینا و فکر میکنی بتونی بیای. اگه آدمها رودر رو توی رودربایستی باشن احتمال امدنشون بیشتره.
رویا - October 7, 2009 7:49 PM
رضا :
سلام، راستش این نشون میده که این موجودات شدید فرمیون هستن. احتمالاً اگه تو نری اونجا چای بخوری، یه شانس کمی هست که یک نفر دیگه بره !
رضا - October 7, 2009 9:42 PM
Fatemeh :
Sima joonam
man baid nemidonam oon saat faghat to tanha to pagooheshkadei choon on mogheha ke man onja boodam ehsas mikardam man va gorbeha tanha mojodat oon pagooheshkadeim :)
Fatemeh - October 8, 2009 1:03 AM
ghazal :
سلام سیما جون دلسرد نشو، اتفاقا ما هم از پارسال این برنامه را شروع کردیم كه صبحا سر ساعت ۱۰:۳۰ بیاییم برای قهوه و مقاله های جالب روز arXive را بررسی کنیم. قبلا كه نیایش پرینستون بود انها این رسم را داشتن و خلاصه پارسال خیلی وقتها یکی میرفت و تنها می ماند ولی به تدریج بهتر شدیم و بالاخره امسال جا افتاده و همه سعی میکنیم به موقع اونجا باشیم.
ghazal - October 8, 2009 3:17 AM
sarbehava :
من هم میایم!
sarbehava - October 8, 2009 3:42 AM
مهستا :
یه روز خیلی دور اینجا بودم و اون پست درخت گردویی رو خونده بود و بعد یا من یا این آدرس گم شده بود تا امشب که پیدا شد.انگار یه دوست قدیمی! کاش ما بیشتر سعی می کردیم تا فرهنگهای خوب رو جا بندازیم یه پیشنهاد خوب همیشه خوبه.
مهستا - October 9, 2009 9:30 PM
:
به نظرم اگر منظورت از ديگران آقايون!؟ بهتر چاي را بگذاريد براي ساعت چهار، نه صبح زود. اينجوري ميتوانيد در مورد مشكلاتي كه حس ميكنيد فردا پيش خواهد آمد صحبت كنيد!!! من مطمئن هستم تا ساعت ده تعداد آدمهايي كه به پژوهشگاه ميآيند اپسيلون است. تا جاييكه من فهميدم نسل دوم خانمهاي پژوهشگر هم كم كم دارند در فضاي فاز به همين نقطه جاذب ميل ميكنند كه صبح دير بيايند و شب تا ديرتر كار كنند. آخه همه را كه سر صبح دوقلوها بيدار نميكنند:)
سیما:
دوست عزیز بی نام!
من قرار را صبح زود نگذاشته ام. قرار ساعت ۱۱ است!!!! اگر جایی را در دنیای حرفه ای سراغ دارید که ۱۱ صبح به وقت محلی براش صبح زوده توصیح بدهید.
در ضمن دخترهای من من را زود بیدار نمی کنند. من دو ساعت قبل از بیدار شدن آن ها از خانه در میام.
به نظرم زیاد پسندیده نیست که گمنام بیایید و نظر بگذارید و از زندگی خصوصی من هم بنویسید!!!
Anonymous - October 10, 2009 10:53 AM
کویریات :
من هیچ وقت اونجا (تو پژوهشکده ) نبودم نمی دونم چه شکلی ه ولی تو دانشگاه ما یه اتاق داشتیم ، و سر ساعت 12، یکی از بچه ها می آمد تو چشم آدم نگاه می کرد و میگفت ناهار نمی خورین؟ آدم خجالت می کشید بگه نه! بعد همه 8 نفری که تو اتاق بودیم (توی قسمت هایی که با دیوارک های کوچکی جدا شده بود) راه می انداخت می رفتیم پشت اتاق توی راهرو باهم ناهار می خوردیم و این شد عادت ... دیگه همیشه همه باهم ناهار می خوردند. گرچه هرکسی ناهار خودش رو می آورد. و گاهی حتی فقط کسی آب می خورد ولی باهم حرف می زدیم و می گفتیم پروژه چه جوری پیش می ره.
کویریات - October 11, 2009 12:04 AM
فرنوش :
سلام
هر چند كه من محيطتون را نميشناسم ولي به نظرم ايده عالي است.خودتون اگر ادامه بديد حتما همه ميان!
يادمه توي ايران خودرو كه بودم هميشه بعد از خوردن ناهار، كيف كوچيكي كه داشتم را برمي داشتم و ميرفتم به سمت دستشويي كه هم مسواك بزنم هم دست و صورتي بشورم و به قول معروف صفا بدم به صورتم! بعد از شش ماهي كه اونجا بودم ديگه همه خانومهاي بخش اين كارو ميكردند.
فرنوش - October 12, 2009 12:22 AM
rira :
salam, sima jan
:)
yadame yeki to daneshkade hamishe migoft, har chizzi liaghat mikhad
khob in ham liaghat nadashtan :) ghoose nakhor
vali gamonam shayad ziadi dochare roozmaregi shodan. shayd ziadi adam bozorg shodan??
vali khob age ham adambozorg shode bashan, baz bayad az in pishnahad kheili khosh hal shan .
ahan, shayad ziad chaii dost nadarn, mitoni begi bastani ghifi bekhorim :)
man age boodam ba kale miomadam
rira - October 13, 2009 8:01 PM