دو نگاه

همیشه به نظرم این زمان از تاریخ بشر زمان مهم و عجیبی بوده است.
زمانی که انسان بعد از قرن ها دیدن نوار روشن ستاره ای در آسمان شب که گاه به راهی از شیر تشبیه می شد و گاه به راهی از کاه، به نتیجه ی جدیدی رسید.
این بار از بیرون به جایی که هست نگاه کرد و دید توی یه صفحه (دیسک) ستاره ای زندگی می کنه و از اون تو وقتی به آسمون نگاه می کنه این نوار رو می بینه. یعنی اون راه کاه کشان زیبا که قرن ها هر شب تو آسمون دیده بود با اون سحابیها و ... ی زیبا که می دید فرق داشت. اون ها خود به خود وجود داشتند و دیدنشون به این شکل فقط به این خاطر نبود که ما جای خاصی هستیم اما راه کاهکشان فقط به خاطر جای ناظر بود که این همه زیبا شده بود. اگر از بیرون کهکشانمون می دیدش دیگه از اون نوار و زیبایی اش خبری نبود.
نظرات
sepideh :
کلا اولین ها جالبند ...
من مخصوصا به این یکی خیلی فکر میکنم: اولین بار که فهمید زیر پوست بدنش چیه
sepideh - September 27, 2009 5:47 PM
رضا :
ما در این آبادی پی چیزی میگشتیم
پی نوری
ریگی
لبخندی
گاهی بغضم میگیره از دیدن چشم هایی که دیگه به سوی یافتن زیبایی های آسمان و یافتن ستاره خودشون باز نمیشه.
بوی هجرت می آید
بالش من پر آواز پر چلچله هاست..
گفتن و به رخ کشیدن تنهایی های آدم ها، چقدر دردناکه..
حرفی از جنس زمان نشنیدیم..
کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد..
هیچکس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت..
رضا - September 29, 2009 7:30 PM
باد صبا :
هنوز هم هی سرت را بالای ستاره می گيري؟
پشت اين آسمان آسماني ديگر است باز هم پر از ستاره.
پشت آن آسمان باز آسمان ديگر پر از واژه و پری.
زبان بی نهايت همان اختلاط ميان اشاره و لبخند است.
تو چرا از خواب ديشبت هی برای آينه سخن می گويي؟
آينه تعبير همين معانی آسان ماست.
باور کن. باور کن.
باد صبا - September 30, 2009 3:39 PM