« باز هم؟ | صفحه اول | چشم شیشه ای »

9 اردیبهشت 88

"آهو در طویله"

پریشب اتفاقی سی دی ای رو گذاشتم که بچه ها شعر و موسیقی گوش بدهند که گویا اشتباه بود و سر از "خروس زری پیرهن پری" درآوردم. همون اول که آرم انتشارات ابتکار پخش شد دلم هری ریخت و رفتم توی دنیای کودکی. حالا چرا دلم هری ریخت و اضطراب گرفتم:
توی بچگی تنها نوار قصه ای که از این انتشارات داشتم "شتر خوش باور و آهو در طویله" بود. فکر کنم دو داستان از کلیله و دمنه که هر کدومش یک روی نوار بود. این قدر این داستان ها خشن بودند که من هم که چندان بچه ی ناز نازی و زود رنجی نبودم از شنیدنش وحشت می کردم و می ترسیدم (سال های اول دبستان). آهوی بیچاره می افتاد توی طویله ی خران و چنان بلایی سرش می آوردند که آخرش (در حد درک من در اون سال ها) می مرد. روی دیگر نوار هم شتری بود که گول کلاغ و روباه و ... رو می خورد و طعمه ی شیر (که دوستش بود) و بقیه می شد.
اجرای این قصه ها این قدر جدی بود (در حد قصه های شب رادیو) که همیشه با شنیدنش می ترسیدم. نه فقط به خاطر مرگ، که خب اون سال ها (60-61) جنگ بود و کلی از مرگ می شنیدیم. ترس من از ظلم های توی داستان بود و از لحن روایتش که ترسناک بود برای من.

جالب اینجاست که الان که حدود بیست و هفت هشت سال از اون روزها می گذره (یعنی بیشتر عمر من تا به حال) هنوز حتا با شنیدن آرم ابتکار وحشت می کنم. سال ها بعد از اون زمان، "شازده کوچولو"ی معروف ابتکار با صدای شاملو، خروس زری پیرهن پری شاملو، طوطی و بازرگان و ... را هم شنیدم، اما دیگه بزرگ شده بودم. البته به نظر من این ها بیشترشون به درد آدم بزرگ ها می خوره نه بچه ها. شازده کوچولو رو که هر بار می زنم جلو تا آرم ابتکار رد بشه و بعد می شنوم.
الان زشتی های بیشتر و بدتری رو توی زندگی می بینیم اما باز هم برای من اون داستان آهو در طویله ی خران ناراحت کننده تره. با خودم می گم شاید چون در سنی که نباید این داستان ما رو با این چیزها آشنا می کرد اون هم نه به لحن بچه گانه و کارتونی و ... .

جالب این جاست که این قدر نوار قصه دوست داشتم که با همه ی این حس هام به طرز خودآزاردهنده ای این یکی رو هم مثل بقیه ی نوار قصه هام چندین بار گوش می کردم.

یعنی هر داستانی که شخصیت هاش حیوانات باشند هر قدر هم که جدی باشه می شه برای بچه ها گفت؟ من که با بیشتر این داستان های کلیله دمنه و ... تو مدرسه مشکل داشتم. اگر مثلا کسی بیاد هملت رو با شخصیت های حیوانات بازنویسی کنه اون وقت می شه برای بچه های 8 ساله نمایشش رو اجرا کرد؟


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://seema.ir/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/202


   نظرات

maryam :

khaste nabAshi simA jOnam:*

 

barbara :

are sima joon, manam tajrobeye moshabehi dashtam ba navare khargooshha va setareha, har vaght ke gooshesh midadam koli mitarsidam va khabe bad mididam. hanozam daram navaresho vali jorat nemikonam goosh bedam. on mogheha kheyli nemidonestam chera mitarsam vali hala ke behesh fekr mikonam mibinam ke khoshonatesh onam to dorane jang aslan ghabele tahamol nabod baram

 

ghazal :

سلام سیما جون، حقیقتش من بچه بودم با بیشتر برنامه ها و نوار قصه های ایرانی مشکل داشتم چون حتی آنجا هم از درسهای اخلاق و دیدن وشنیدن درد ورنج و ظلم در دنیا رهایی نداشتیم. تازه ما بچه های دوران جنگ بودیم که با یک شکلات ویا موز می شد خیلی خوشحالمون کرد.

 

کویریات :

من هم موافقم. می تونه خیلی خطرناک هم باشه این ترس. واسه من شاید نوار قصه هایی که داشتم خیلی بد نبود ولی من از بعضی کارتون ها می ترسیدم. اون قسمت سندباد که می خواست سیمرغ از تخم در بیاد اینقدر ترسیده بودم... و خیلی ترس هایی از این دست که حتی توی بزرگی اذیتم کرد.

 

مانیا :

من این نوارها رو نداشتم. ولی همیشه با جلد یک "حسن و خانم حنا" یک عالمه گریه می کردم و این حس خودآزاری رو هم داشتم که باید هرچند روز یکبار گوشش می دادم.

 

رويا :

سلام سيما جان.

من تجربه مشابه اين رو با خواهرزاده ام دارم.مابراش فيلم مدرسه موشها رو خريده بوديم و اون واقعا ازش مي ترسيد تا اينکه يه روز فيلم رو شکوند اما هنوز هم از تنهايي وحشت داره.ميدونم که اين ترس باهاش ميمونه.فکرمي کني راهي وجود داره که کمکش کنم؟

سیما:

حتما راهی هست. با مشاور صحبت کنید.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  © - Copyright © 2007