« قناد فیتیله ای | صفحه اول | پارادوکس »

1 آذر 87

مادر دو قلوها!!

وقتی مادر دوقلوها باشی همیشه داری خودت با خودت رقابت می کنی. دایم نگرانی که به یکی شون بیشتر توجه کنی. وقتی به یکی شون شیر می دی و اون یکی گرسنه می شه و گریه می کنه (این اتفاق اون اوایل بیشتر پیش می آمد) دلت براش می ره. یا مثلا وقتی یکی شون بغلته و اون یکی مهربون نگاهت می کنه و می خنده. دایم تلاش می کنی که هر بازی ای با یکی شون می کنی با اون یکی هم بکنی. اگر از یکی شون عکس و فیلمی می گیری از اون یکی هم بگیری و ... . خیلی طول کشید تا باور کنم که دوقلو ها به هم حسادت نمی کنند چون از اول همدیگر رو دیده اند و با دو تا خواهر و برادر پشت هم فرق دارند. الان وقتی یکی شون تو بغلمه اون یکی حسودیش رو نمی کنه. همین طور خیلی طول کشید که باور کنم بچه با بچه فرق می کنه (هنوزم تو این مورد شدیدا می لنگم). هر کدوم در یه زمانی یه چیزی رو یاد می گیرند و کار جدیدی می کنند. تو هر مرحله ای یکی شون زودتر شروع می کنه و نباید نگران اون یکی شد. اما از همه نگران کننده تر برای من رفتار دیگرانه. به خصوص اگر یکی از بچه ها خیلی بیشتر با اطراف رابطه برقرار کنه دایم نگران اون یکی هستم. چون دیگران فوری می گند اون یکی شیرین تره، با نمک تره و ....

اصولا نمی دونم چرا مردم خیلی دوست دارند بگند یکی شون با نمک تره، اون یکی مظلوم تره، اون یکی خوشگل تره، این یکی باهوش تره و ... . از همه بدتر این که خیلی دوست دارند کشف کنند ما کدوم رو بیشتر دوست داریم. این حرف رو بیشتر کسانی می زنند که خودشون مادرند!! من دایم باید توضیح بدم که حتا دوران بارداری من برای این دو تا یکی بوده و برام فرقی ندارند. مگه بچه های شما با هم فرقی دارند براتون؟ مثلا یکی می گفت من هر وقت زنگ می زنم تو داری به این یکی شیر می دی، این پرخور تره؟ اون یکی می گه اِه! این چقدر شبیهته؟ حتما بیشتر دوستش داری.(!!!!!!!!!!!!!!!!)

یه مشکل دیگه هم اینه که خیلی ها می پرسند: دوقلوها چطورند؟ یا این که دایم ازشون که حرف می زنند انگار که یه نفرند، فقط می گند دوقلوها. خب البته نمی دونند. من دایم با لحن خواهش می گم که این ها دو تان و دو تا اسم دارند: خورشید و گلشید. وقتی می گید دو قلو انگار یه نفر هستند و ما دوست داریم به تدریج که بزرگ می شند بدونند دو نفرند مستقل از هم. حتا یه جا می خوندم کاری که ما کرده ایم و اسم های هم آوا گذاشته ایم بده. باعث می شه در آینده تو مدرسه و این ها همیشه با هم صدا بشند. البته خدا رو شکر که ظاهرشون و رفتارشون (قعلا)از زمین تا آسمون با هم متفاوته.

یه جوک هم داریم! وقتی می ریم بیرون بیشتر اوقات یه چند نفری میاند و می پرسند: "دوقلواند؟" می گیم: "بله". می پرسند: "دخترند یا پسرند؟: می گیم: "دختر". می گند: "هردوشون؟" و ما هم بالطبع می گیم: "بله"!
بعد که رد شدند و رفتند من و سامان با هم می گیم:" نه! یکی شون پسر بود و ما الکی گفتیم دخترند".

پ.ن: یکی از دوست هام یه نظری برای این نوشته گذاشته که به نظرم راست می گه. به همین خاطر دیدم بد نیست این جا بگذارمش که شما هم بخونید. راست می گه، آدم خودش نا خودآگاه گاهی به دیگران یاد می ده باهاش چه رفتاری بکنند. حتما خودم بی تقصیر نیستم.
این هم اون نظر:
من تنها مسیر ارتباطیم با بچه‌ها از طریق توست و باید بگم حتی قبل از زایمان هم متوجه شدم که ظاهرا تمایل خودت هم به انجام این‌جور مقایسه‌ها اصلا کم نیست. خلاصه انداختن تقصیر گردن مردم در جمله‌هایی مثل «اصولا نمی دونم چرا مردم خیلی دوست دارند بگند ... » زیاد منصفانه نیست


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://seema.ir/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/174


   نظرات

کاساندرا :

من تنها مسیر ارتباطیم با بچه‌ها از طریق توست و باید بگم حتی قبل از زایمان هم متوجه شدم که ظاهرا تمایل خودت هم به انجام این‌جور مقایسه‌ها اصلا کم نیست. خلاصه انداختن تقصیر گردن مردم در جمله‌هایی مثل «اصولا نمی دونم چرا مردم خیلی دوست دارند بگند ... » زیاد منصفانه نیست.


تا خورشید:

ممنون نیما. من نظرت رو پای نوشته ام هم گذاشتم.

 

سعيده :

سلام.يك روش ساده اما موثر براي اينكه به هريك از بچه ها شخصيت مستقل از ديگري بدهي اينستكه لباس مثل هم تنشون نكني .باورت نميشه خيلي اثر دارد. وقتي خودت لباس مثل هم تنشون مي كني (مثل عكسهايي كه تا به حال ازشون گذاشتي)اولين قدم را بر مي داري تا اين ذهنيت را در بقيه ايجاد كني كه ايندو شخصيت مثل هم يا نزديك به هم دارند.

تا خورشید:

سعیده جان شما درست می گید. اما من وقتی دارم لباس می خرم می ترسم متفاوت باشه و بعدا بگند چرا مال من این رنگیه و ... . ما با خودمون قرار گذاشتیم تا وقتی خودشون انتخاب می کنند شبیه به هم بخریم . اما بعد از خوندن نظر شما با خودم فکر کردم می شه شبیه به هم بخریم اما هر بار مثل هم تنشون نکنیم. یعنی مثلا اگر هر دوشون یه دست صورتی دارند و یه دست آبی. یه بار تن یکی شون آبی کنیم و اون یکی صورتی و بار بعد بر عکس. این هم یه راهشه. هم لباس های مثل هم دارند و هم مثل هم تن منی کنند. باز مه ممنون.

 

درس‌های دنیا :

تا حالا به این جنبه‌های دوقلو داشتن فکر نکرده بودم! اینکه مادر خودش هم همش نگران باشه که فرق نگذاره. اینکه اینقدر برای آدم مهم بشه که ایندو دو شخصیت متفاوت و جدا دارند. نگرانیت برای پرستار بچه به نظرم کاملا منطقی‌ و بجاست. اگه غیر از این بود، عجیب بود چون تاثیر کمی‌ روی آنها نداره.

در کل نوشته‌هات برام جالبند چون تجربیاتی توشه که ارزشمندند. دوست دارم نظرت رو در مورد کامنت قبلی‌ از سعیده جان بدونم.

موفق باشی‌.

تا خورشید:

دوست عزیز، نظرم رو پای نظر سعیده گذاشتم.

 

قاسم :

شوخی می‌کنید؟ به قول بزرگترها جنستان هنوز تکمیل نیست. باید یک دوقلوی پسر دیگر هم اضافه بشوند تا جنستان تکمیل شود

 

شبنم :

راستش شنیدن این حرفایی که شما می زنید، برای من که با خواهرم دوقلو هستیم و الان حدود 20 ساله که این مشکلات رو داریم، خیلی جالبه. اونم از زبون شما که بعد از 6 ماه به این نتایج رسیدید.
به نظر من هر چه قدر هم شما سعی کنید که به اون ها شخصیت مستقل بدید، که البته خیلی خوبه، باز هم در جامعه به ندرت این مراعات انجام می شه. مثلا در مورد من و خواهرم وقتی به مدرسه می رفتیم، حتی اگه یه نفرمون سر کلاس نبود و می خواستن اون یکیو صدا بزنن، اسم هر دوتامونو می گفتن. یا حتی الان وقتی لباس شبیه هم نمی پوشیم، فکر می کنن که حتما باید یه دلیلی داشته باشه و هر دفعه دلیلشو ازمون می پرسن. یه نمونه ی بارزترش هم این بود که دانشگاه یه جا قبول نشدیم و هر کی می فهمید اظهار تاسف می کرد! در هر حال از این مشکلات زیاد خواهد بود و نمی شه شخصا برای همشون راه حل پیدا کرد.

 

شبنم :

برای من، که با خواهرم دوقلو هستیم و حدود 20 ساله که با این چیزهایی که شما میگید مواجه شدیم، شنیدن این حرف ها از زبون شما که 6 ماهه به این نتایج رسیدید خیلی جالبه.
به نظر من هر چه قدر هم شما تلاش کنید به اون ها شخصیت مستقل بدید، توی جامعه به این اندازه مراعات انجام نمی شه. مثلا، وقتی ما می رفتیم مدرسه، حتی اگه با یکیمون کار داشتن، اسم هر دوتامونو صدا میزدن. یا اگه یه روز لباس مثل هم نپوشیم، همه فکر می کنن یه دلیلی داره حتما و هر دفعه دلیلشو ازمون می پرسن.نمونه ی بارزترش هم وقتی بود که دانشگاه یه جا قبول نشدیم و هر کس می فهمید، اظهار تاسف می کرد!
در هر حال، این طوری که ما تجربه کردیم، هر چه قدر هم در این زمینه تلاش بشه، که البته خیلی خوبه، باز هم نمی شه شخصا برای همه ی این مشکلات راهکار پیدا کرد.

 

اندیشه :

من هم مادر دو پسر 17 ساله هستم واز اینکه مادر دوقلوها هستم به خود میبالم گاهی حس میکنم چیزی برتر از دیگر مادران که دوقلو ندارن هستم انها کاملا با هم فرق دارند کودکی بسیار سختی را گذراندند ولی حالا به لطف خدا سلامت هستند یکی دنیای عشق وشیرینی ویکی دنیای غرور ومردانگی یکی رامتین ویکی رامبد است که دنیایی از غشق ونیرو را هر روز به من در این دیار غربت هدیه میدهند به انها افتخار میکنم .

سیما:

خوشحالم. چه آینده ی زیبایی برام تصویر کردید. امیدوارم همیشه شاد و سالم باشند.

 

kimiya :

beh nazar man keh aly boodeh

 

twins :

اگه دوست دارید از برنامه های انجمن دوقلو ها با خبر بشید با شماره 0912307902 آقای قجری مسئول انجمن تماس بگیرید.
یا به آدرس ایمیل زیر ایمیل بزنید و اسم و مشخصات خوتون را به همراه آدرس ایمیل و شماره تلفن را به ما اطلاع بدهید تا شما را در جریان برنامه های انجمن قرار دهیم .
twins.home@ymail.com .

 

خانه دوقلوها :

اگه دوست دارید از برنامه های انجمن دوقلو ها با خبر بشید با شماره 0912307902 آقای قجری مسئول انجمن تماس بگیرید.
یا به آدرس ایمیل زیر ایمیل بزنید و اسم و مشخصات خوتون را به همراه آدرس ایمیل و شماره تلفن را به ما اطلاع بدهید تا شما را در جریان برنامه های انجمن قرار دهیم .
twins.home@ymail.com .

 

زهرا و زهره :

من و خواهرم دوقلو هستیم و 17سال داریم وخیلی به هم ووابسته هستیم و بزرگترین مشکلمون اینکه باهم توی کنکور یه رتبه ورشته و یه دانشگاه قبول بشیم راستی چهارم ریاضی هستیم.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  © - Copyright © 2007