« سه ماه گذشت؟! | صفحه اول | ماشالله »

20 مهر 87

سبز سبزم

امروز هوا حسابی پاییزیه. هی ابر می شه بارون مباد و آفتاب می شه. من با دخترها خونه ام. این هوا همیشه من رو سر مست می کنه، دلم می خواد راه برم، بدوم، برم سراغ طبیعت، پنجره رو باز کنم و صدای گنجشک ها رو بشنوم که بعد از بارون می خونند. دلم می خواد فکرهای خوب بکنم و هر نگرانی ای رو دور بریزم.
"... سبز سبزم امروز ..."

می خوام این خوشحالی رو به دخترها هم منتقل کنم. بهشون می خندنم به خنده ام جواب می دهند و وقتی راه می رم و باهاشون حرف می زنم، با نگاهشون دنبالم می کنند و بهم یادآوری می کنند چقدر خوشحالم. نگاهشون می کنم و توی ذهنم فکرها و آرزوهای خوبم رو مرور می کنم. این که چقدر چیز باید یادشون بدم. هر چی درباره ی گل ها و گیاه ها بلدم، درباره ی حیوون ها. این که همه ی این ها رو خیلی دوست داشته باشند. این که چه لذتی داره ببینی گلی که کاشتی غنچه کرده. این که چه لذتی داره یه گربه رو ناز کنی و بهش غذا بدی. این که چه لذتی داره زیبایی ها رو ببینی. این که یه وقت هایی صدای یه گنجشک چقدر آدم رو سرزنده می کنه. وقتی براشون نون خشک های روز قبل رو خرد کنی و بریزی و بعد تو خونه تو کمین بشینی که بیان و بخورند چه لذت می بری..

این که باهاشون برم تو باغچه و حیاط و با هم کلی چیز کشف کنیم. سایه ی دیوار خونه ی همسایه رو دنبال کنیم. با شکل ابرها برای خودمون داستان بسازیم. حس می کنم دوران زیبای بچگی رو دوباره باید تجربه کینم.

تا این فکرها رو مرور کنم به خودم میام و می بینم این میون جای یکی شون رو عوض کرده ام، اون یکی رو شیر داده ام و کلی هم باهاشون حرف زدم و بازی کرده ام در حالی که تو رویاهام غرق بودم...


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://seema.ir/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/164


   نظرات

کویریات :

من هم عاشق اون هوام. دیروز این جا دقیقاً پاییزی بود و خیلی قشنگ. من هم بیکار کلی تو خیابونها پرسه زدم و برگها رو نگاه کردم و کلی برگ جمع کردم. آسمون و نگاه کردم و همه درخت ها رو... خیلی خوش میگذره پاییز.
نی نی هاتونم حتماً با این مامان خوشحال تو یه روز پاییزی پاییز رو دوست خواهند داشت!

 

مریم :

ما هم بسی سبز شدیم از نوشته های شما ، مامان خانومی!

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  © - Copyright © 2007