روزگار ما
کم می نویسم. هر روز میام بنویسم اما یا وقت نمی شه یا تنبلی می کنم. این قدر حرف برای نوشتن دارم و رو هم انبار شده که دیگه جرات نمی کنم طرفش برم.
دو تا کوچولو دارند به سرعت بزرگ می شند و کم کم رابطه مون داره دو طرفه می شه و همین خیلی شیرینش می کنه. لبخند می زنند، کم و بیش من رو می شناسند و خلاصه وابستگی من و سامان به دخترهای کوچولومون روز به روز داره زیادتر می شه.همبستگی شون به همدیگه هم داره زیاد می شه. دیگه با صدای هم بیدار می شند. یکی شون که گریه می کنه اون یکی هم بی دلیل گریه می کنه و خلاصه دارند رفتار دوقلو شون رو نشون می دهند. دو هفته ای است که به رنگ های تند حساسیت نشون می دهند به خصوص به رنگ قرمز و من و سامان و مامانم رو انداخته اند به قرمز پوشیدن!!
دکتر بردنشون هم ماجرایی داره. همیشه اونی که دوم می ریم سراغش فدای اولی می شه و دکتر دیگه وارد جزییاتش نمی شه. تصمیم گرفته ایم این بار جدا جدا ببریمشون توی اتاق دکتر. خب وقتی دو تا حق ویزیت می گیرند ما هم حق داریم جدا جدا ببریمشون. نکته ی جالب دیگه اینه که اسم من و سامان هم شده پدر و مادر دوقلوها. شانس آورده ایم دکترشون هم مثل دکتر من در دوران بارداری، شماره تلفن همراهش رو داده بهمون و هر وقت تماس می گرییم چیزی بپرسیم به جای اسم می گیم: "من مادر (یا پدر) دوقلوها هستم، خورشید و گلشید".
چون دوقلو هستند بالطبع علاوه بر شیر مادر شیر خشک هم می خورند. در نتیجه یکی از اولین مشکلاتش اینه که شیشه شیرهاشون قاطی نشه. ما هم از اسم هاشون استفاده کردیم. سر شیشه ی گلشید سبزه و خورشید نارنجی (به لطف شیشه شیرهای"ناک" که رنگ بندی داره). اصولا اسم هاشون به ما خیلی کمک می کنه، کمد و وسایل خورشید علامت خورشید داره و مال گشید علامت گل. اون لباس هایی شون هم که شبیه همه، این جوری متمایز می شه که مال یکی شون همیشه علامت داره (مارک لباس رو علامت زده ایم). خلاصه که خیلی جالبه، تازه ما شانس داریم که خود بچه ها اصلا شبیه هم نیستند، نمی دونم اون هایی که دو قلوی همسان دارند چه می کنند. قطعا کارشون بسیار سخت تر از ماست. حتما به یه بچه چند بار مولتی ویتامین می دهند و... ما که با وجود ناهمسان بودن بچه ها دست به دامان لیست و جدول شده ایم.
نظرات
بیرونی :
وقتی دوقلوهایتان بزرگتر شدند شاید احساس کنید اگر شبیه به هم بودند بهتر بود. دوقلوهای همسان رفتار عاطفیی و مواظبتهای کاملن یکسان را لازم دارند. اما دوقلوهای ناهمسان نیازهای عاطفییشان یکسان نیست. تواناییها و قابلیتهای یکسانی هم ندارند. وقتی بزرگ تر شدند٫ هنگامی که سعی میکنید متناسب با نیازهایشان با آنها برخورد کنید٫ شاید متوجه شوند که برخورد شما با آنها یکسان نیست. این پیچیدهگیی دوقلوهای غیر همسان را زیاد تر میکند. موفق باشید
بیرونی - August 25, 2008 12:18 PM
بهار :
سیمای عزیز
برای من که این عبارات را فقط می خوانم، تجربیاتتان خیلی شیرین است امیدوارم در عین سختی برای خودتان هم شیرین و به یاد ماندنی باشد.
شاد و سلامت باشید
بهار - August 25, 2008 4:22 PM
مریم :
سیما جونم سلام.
خوبی خانوم؟ فکر می کنم حسابی مشغولی! دلم خیلی می خواست ببینمتون ولی فکر می کنم اینقدر تا حالا مهمون داشتین که سرگیجه گرفتین ، بنابر این گذاشتم سرتون خلوت تر بشه. در ضمن پای مهدی هم تو گچه و از خونه بیرون هم نمی تونیم بریم .
تا خورشید:
مریم جون خوشحال می شیم ببینیمتون. کم کم دیگه از پس کارها برمیایم. مهدی چی شده؟ برای چی پاش تو گچه؟
مریم - August 26, 2008 12:29 AM
باد صبا :
سلام
خسته نباشید از مسئولیتهای مختلف
من چند وقت بود می خواستم یه فایل رو برای شما بفرستم. امکان آپلود نداشتم.
یه لالایی هست از نوار قصه خانم حنا و لوبیای سحر آمیز
از این آدرس می تونید دانلودش کنید.
http://siavash.borhan.dayani.googlepages.com/chang.mp3
شاید برای کوچولوهاتون جالب باشه.
موفق باشید
تا خورشید:
آقای برهان عزیز خیلی خیلی ممنون برای آدرس فایل لالایی. اتفاقا من خودم از دوران بارداری تا به حال براشون اینو می خونم. اما خب صدای من کجا و اون صدا و موسیقی کجا.
باد صبا - August 26, 2008 9:31 PM
مریم :
سلام
یعنی اصلا شبیه هم نیستند؟
هر چند که وقتتون کمه اما عکس هم بزارین.
مریم - August 27, 2008 7:12 PM
نرگس :
سلام سیما جان
خسته نباشی. یک بار دیگر هم برایت نوشتم که خواندن تجربه ها و حس هایت در دوران بارداری و حالا نی نی داری خیلی لذت بخش است ، طوری که وسوسه می شوم خودم هم این تجربه ها را داشته باشم اما فکر کنم کنار گود بودن مال ماهاست و شما دقیقاً وسط گود هستید.
نرگس - August 28, 2008 7:37 AM