مورچه
این چند روز تعطیلی خیلی می چسبه. به خصوص در شرایط فعلی من که استراحت خیلی برام خوبه. خیابون ها مثل نوروز خلوت شده. کلی ها رفته اند سفر. عصر ها می ریم قدم بزنیم و هوایی بخوریم.
امروز اومدیم بریم به یکی از پارک های دم خونه مون اما همه شون خیلی شلوغ بودند (بر خلاف خیابون ها). من هم که این روزها از جاهای خیلی شلوغ پرهیز دارم که یهو کسی بهم نخوره. رفتیم اون بالاها یه جای خلوت و از دور به هیاهو و مردم نگاه کردیم. گرگ و میش رو خیلی دوست دارم. نه شبه و نه روز! بلا تکلیفی. از دور می شینی و می بینی خونه ها یکی یکی چراغ هاشون روشن می شه. بچه ها دارند می دوند و بازی می کنند. بعضی ها غذاشون رو برداشتند و اومدند بیرون و زیر اندازی انداخته اند. خانم و آقاهایی که دوتا دوتا قدم می زنند و حرف می زنند. وای همه ی این ها خیلی دل چسبه. حس می کنی یهو داری همه ی زندگی رو یک جا می بینی.
دیگه داره تابستون هم می شه و بلالی ها هم منقلشون به راهه. بادکنک فروش ها هم هستند. بچه ها هم چشمشون دنبال بادکنک هاست و چند دقیقه بعد از خریدنش هم گریه شون هواست که ترکید! چشممون بین آدم های بچه دار دنبال دو قلوست. اما هر چی کالسکه دیدیم "یکی ای" بود.
خلاصه که هوا گرم شده و چند روز هم تعطیله، حس می کنم همه مون مثل مورچه ریخته ایم بیرون. مورچه هایی که دنبال نفس کشیدن اند.
نظرات
یه مامان :
سیما جان ارتباط بین مورچه ها که همیشه در تلاشند را با تعطیلی های ممتد نفهمیدم!!!
یه مامان - June 8, 2008 12:59 AM