« لانه سازی | صفحه اول | ... »

21 اردیبهشت 87

اگه بارون بزنه

چرا بارون نمياد؟ همه اش ابر مي شه و باد مياد اما دريغ از يك قطره! دلم براي باغچه مون مي سوزه، دلم براي خودمون هم مي سوزه.

"اگه بارون بزنه، آخ اگه بارون بزنه!"

همه جا حرف از گرونيه، حرف از گروني برنج و گوشت و ميوه و ... . سر صبح ِ اول هفته كه از خونه مي آيي بيرون تا برسي سر كار، گوش ات پر شده از آه و ناله و شكايت، شكايت هايي كه خيلي هاشون به حق هم هستند. راننده ها به تصويب خودشون كرايه هاي رو گرون كرده اند. كمي كه فكر مي كنم مي بينم حق دارند، به هر حال اون ها هم اين طوري زندگي شون مي گذره. مجري راديو مشغول گل و بلبل گفتنه و تعريف از ايران و ايراني و اين كه ايراني چقدر خوبه!

يه پيرزن هست كه در هر فصلي از سال، تو سرما و گرما از صبح زود تو ميدون تجريش مشغول فروختن جوراب و عروسك و ... اين هاست. هميشه مي خنده، هنوز هم داره مي خنده. نمي دونم چرا اين پيرزن من رو هميشه ياد "دخترك كبريت فروش" مي اندازه و مثل قصه ي اون دخترك اشك به چشم هام مياره. هميشه وقتي تو تاكسي مي شينم تا پر بشه از دور نگاهش مي كنم و ياد يه صفحه از كتاب "دخترك كبريت فروش" ام مي افتم كه تو بچگي داشتم. نقاشي اون صفحه ي كتاب اين طوري بود كه دخترك داره بلند بلند مي گه كبريت بخريد اما مردم دارند تند تند (نمي دونم اين رو چطور از نقاشي فهميده ام) راه مي رند و حتا نگاهش هم نمي كنند. اين اولين جاي قصه بود كه اشك به چشم هام مي آورد... پيرزنه هنوز داره از مردم مي خواد كه ازش خريد كنند.

چشم هام رو مي بندم، به شادي اي كه داريم فكر مي كنم، سعي مي كنم تصور كنم كه از بيرون صداي بارون مياد. تصور مي كنم مردم با لبخند و پر انرژي اول هفته رو شروع كرده اند و به هم مي گند "صبح به خير! چه روز باروني زيبايي". تصور مي كنم مردم با ديدن من (به خاطر ني ني ها) به ذوق مياند و به جاي نگاه چپ چپ، خوشحال نگاهم مي كنند و لبخندي بهم مي زنند. چشم هام رو كه باز مي كنم يه گربه ي خوشگل كوچولو رو مي بينم كه داره وسط اين همه شلوغي براي خودش مي دوه، اين قدر زيباست كه حس مي كنم همه ي زيبايي كه در خيال مي ديدم واقعيت داره. ياد ناز خاتون مي افتم... .

" *اگه بارون بزنه، آخ اگه بارون بزنه!"


*" دختراي ننه دريا: احمد شاملو"

‍پ.ن: انگار آسمون تهران منتظر این نوشته ی من بود!‌حسابی بارون گرفته!


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://seema.ir/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/116


   نظرات

مینا :

خیلی خوشحالم که بارون آمد به خاطره دل کوچولو ها که بارون می خواستن.

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  © - Copyright © 2007