شما كه نيستيد :)
يه اتفاق با مزه برام افتاد كه دلم نمياد اينجا درباره اش ننويسم!
ديروز عصر با يه نفر تو مركز كار داشتم و تلفن كردم اتاقش (يه كارمند) جواب نداد و بعد از چند ثانيه خودش تلفن كرد به اتاقم.
همون اول پرسيد مگه شما امروز هستيد؟
من هم گفتم بله.
گفت اما نگهباني ورودتون رو نزده! يعني شما اومديد؟
گفتم شما خودتون شماره ي اتاق كارم رو گرفتيد.
گفت چه عجيب! ساعت چند آمديد؟
در حالي كه داشتم از خنده منفجر مي شدم گفتم 9.
گفت ولي نديدند شما آمديد!
گفتم به هر حال فكر كنم حضور خودم قابل باور تر باشه تا كاغذ جلوي نگهباني!
نمي دونيد چقدر به حرف هاي اين آدم خنديدم. ورق كاغذهاي همكارش براش معتبرتر از حضور من بود! از همه جالب تر اينه كه همون طور كه پيشتر هم گفتم من نمي دونم چرا اصلا اين نگهبان ها ساعت ورود و خروج براي ما مي زنند. ما كه كارمند نيستيم. ما بيشتر از كارمندها سر كاريم و تو خونه هم كار مي كنيم و اصلا ساعت زدن براي كار پژوهشي خيلي خنده داره. مي گند دليلش اينه كه اگر كسي با ما كار داشت بدونند كه هستيم (كه مثل ديروز معلومه خيلي هم خوب مي دونند!) .
نظرات
ری را :
من فقط یه چیزی رو نفهمیدم. این همکار کارمند شما اصولا در نگهبانی چک می کنه که کی اومده یا کی نیومده؟
یا بعد از تلفن شما این موضوع رو چک کرده؟
طبق تجربه های من اصولا که کارمند ها بی کارند، ولی کارمندهای مراکز پزوهشی دیگه واقعا بیکارن!
البته همینجا بگم حرفم کلی نیست. واقعا بعضی آدم های کارکن هم هستند. که خدا خیرشون بده
ری را - May 5, 2008 9:16 PM