« عیدانه ی باغچه مون | صفحه اول | اردیبهشت »

2 اردیبهشت 87

زنان

اگر اين روزها زنان هم چنان منتشر مي شد احتمالا براي طرح روي جلد و گزارش اصلي اش جا كم مي آورد.

تعيين سهميه براي ورودي پسران به دانشگاه ها براي جلوگيري از ورود شصت درصدي دختران، گشتن كيف خريد خانم ها در ميدان هفت تير، طرح ورود به شركت هاي خصوصي براي ارشاد و مساله ي حجاب و كلي چيز ديگه شبيه به اين.

راستش از توهم توطئه داشتن هميشه گريزانم اما گاه ديگه جدي با خودم فكر مي كنم اين جامعه از چيزي به اسم "زن" وحشت داره! روز به روز فشارها بيشتر مي شه و متاسفانه بخش قابل توجهي از جامعه هم از اين طرح ها حمايت مي كنه.

مثلا همين تعيين سهميه ي ورود، از خيلي از آقايون و خانم ها كه اصلا بهشون نمياد (!) هم شنيده ام كه خب اين طرح طرح خوبيه، چون ديگه داشت به ناهنجاري تبديل مي شد! و جواب من هميشه اينه كه هيچ فكر كرده ايد چرا اين طوري شده؟ مطمئن باشيد با اين روش فقط مشكل رو برديد يه جاي ديگه. چطور زماني كه اين كسر بر عكس بود نگران نبوديد؟ حالا چي شده كه نگرانيد؟ اين كه در آينده ي نزديك زنان در خيلي از جاها حضور خواهند داشت از مدير تا پايين تر؟ اين موضوع اين قدر نگران كننده است؟ اگر هم هست فكر نمي كنيد نياز به يه كار اساسي جامعه شناسي است كه چرا اين طور شده؟ مطمئن باشيد اگر جلوي ورود دخترها رو به دانشگاه به اين طريق بگيريد حتما يه جاي ديگه اين علاقه ي به حضور در جامعه رو خواهيد ديد.

يا در مورد گشتن ساك خريد خانم ها! اين يعني ورود به حريم خصوصي به جلف ترين شكل! جالب اين جاست كه نيروي انتظامي اعلام مي كنه كه اين كار خلاف قانون بوده، اما ما هيچ جا اثري از پي گيري اين خلاف قانون و مجازات ماموريني كه اين كار را كرده اند نمي بينيم. چون اصولا كسي پاسخگو نيست. اگر در كشور پيشرفته اي زندگي مي كرديم روزنامه نگار ها اين رو مي كردند پيراهن عثمان و پليس و ... كارشون به دادگاه مي كشيد و بايد مجازات مي شدند. اما دريغ از يك عذر خواهي رسمي. حتما مي گيد تو هم دلت خوشه.

به نظر من يكي از خطرناك ترين اتفاق هاي اخير اين تصميم به ورود به شركت هاي خصوصي است. امروز ساك دستي تان را مي گرديم و فردا به شركت هاي خصوي و .. مي آييم، اين يعني منتظر باشيد كه به زودي حكم ورود به خانه هايتان را هم بگيريم. تو جامعه ي ما كه چه در كلام و چه در عمل چيزي به اسم حريم خصوصي معني ندارد اين هم روش.

هر روز صبح كه از كنار ماشين گشت ارشاد تو ميدون تجريش رد مي شم در دلم به اين اسم گشت "ارشاد" مي خندم! يعني يه عده كه نمي دونم چطور انتخاب شده اند در اين شهر راه مي روند كه مردم رو "ارشاد" كنند! از بام تا شام! هنوز نتونستم با اين سوال كنار بيام كه كساني كه شغلشان اينه چطور راضي شده اند به انجام اين كار؟

خلاصه به هر دري زدم كه بگم جاي زنان خالي است. هر چند تو اين جامعه با اين ساختارش هيچ وقت نتوانست اين پي گيري ها را به جايي برساند اما دست كم آرشيو (بايگاني ؟) اي بود براي آنچه كه اين سال ها بر زنان رفته. به گمانم جاي خالي اش براي آن ها كه در آينده پي گير مسايل زنان در زمانه ي ما باشند خالي خواهد بود.


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://seema.ir/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/106


   نظرات

ری را :

من موندم از این همه اعتماد بنفس این گشت ارشادی ها!

 

شهلا :

علت همه آنچه می بینید این است که:
جاهلان سرور شدستند و ز بیم
عاقلان سر ها کشیده در گلیم
و راه چاره فقط ایجاد تغییر در این وضع است.کجا؟پای صندوق های رای.نه بعضی ها،همه. که این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی شود.

 

Sara Fayyaz :

Sima joon bahat movafegham, faghat khastam begam sahmie zan va mard baraye vorood be daneshgah inja ham hast (amrica), daneshgahe ma baraye voorood 50% male-50% female sahmieh dasht. vali dar morede baghie mavaredi ke gofty kheili karashoon zeshte.

 

نگار نوجوان :

و كسي هم از كم بودن تعداد زنان در دوره هاي كارشناسي ارشد و دكتراي بس ياري از رشته ها هيچ نگراني اي نداره و طرفداران تعادل جنسيتي اينجا سرشان را مي كنند زير برف

 

مریم :

باید بگم موافقم و واسه ملتم متاسفم .

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  © - Copyright © 2007