تور؟
"داریم یه بحث جدی برای برنامه ریزی یک دوره می کنیم.
می گم: خب یه عده هم دانشجوی کارشناسی هستند.
می گه: وا؟ مگه فلانی به کارشناسی ها هم درس می ده؟ اون که درس دکترا داره.
می گم: چه ربطی داره، هم دکترا درس می ده هم کارشناسی.
می گه: وا! مگه می شه؟
متوجه می شم که درک درستی از دانشگاه ها و سیستم آموزشی و .. این نداره. چون زیاد این جاها رو ندیده بهش حق می دم و سعی می کنم براش توضیح بدم.
می گم: درجه بندی نیست که فقط یه مقطع را درس بدی و بعد ارتقا پیدا کنی به مرحله ی بعد.... مثلا همسر من هم که تو همون دانشگاه هست این ترم هم درس دکتری می ده هم کارشناسی. خب بگذریم، بریم سر کارمون.
بعد شروع می کنم به ادامه ی این که چه کارهایی باید انجام بشه و ... .
اما اون خانم انگار حالا حالا ها نمی خواد از این بحث بیرون بیاد (اون هم در حالی که ما هیچ صمیمیتی با هم نداریم و همیشه برخوردهای جدی داشته ایم) یهویی می گه: پس استاد تور کردی؟
من اولش هاج و واج می مونم که چی می گه. منظورش رو نمی فهمم، آخه همه ی حواسم پی کارهایی است که باید انجام بشه. یهو می فهمم منظورش رو. از این اصطلاح تور کردن چندشم می شه. با اخم و لحنی که یه کم بهم برخورده می گم : ما هم کلاس بودیم و اون موقع ها اون استاد دانشگاه نبود.
دیگه داره کلافه ام می کنه، با خودم می گم چطور به خودش اجازه داد چنین چیزی به من بگه؟ یعنی این قدر براش بدیهیه که فکر نمی کنه حرف بدی زده و زیادی صمیمی شده؟
می گه: آهان پس هم کلاس تور کردی!
من دیگه قاطی می کنم و فقط نگاهش می کنم. نمی خوام چیزی بگم چون انگار طرفم تو عالم دیگری سیر می کنه. کارم رو زود تموم می کنم و می رم پی کارم. "
.
نظرات
زهرا :
امروز با فاخته و فرنوش و یکی دیگه از دوستان مجردمون داشتیم طالعبینی متولد ماه آذر رو میخوندیم و میخندیدیم. یه هو یه جمله دیدیم در مورد "تاکتیک ازدواج دختر متولد آذر"! دوستمون گفت "مگه دخترها تاکتیک ازدواج دارند؟" فاخته هم گفت "لابد دارند و ما خبر نداریم وگرنه تا الان که همهمون مجرد نبودیم!!" این ماجرا رو گفتم که بگم ظاهراً تاکتیک داشتن برای ازدواج بین دخترها خیلی بدیهیه. اونقدر بدیهی که فکر میکنن واسه بقیه هم همینقدر بدیهیه!!
زهرا - April 15, 2008 9:24 PM
سحر یاد :
ولی به نظر من باید مستقیم و بدون رودربایستی بهش میگفتی که از این طرز حرف زدن اصلا خوشت نمیاد تا اون هم حساب کار دستش بیاد. اینجور آدما که برای خودشون مرز تعیین نمیکنن باید آدم براشون مرز تعیین کنه تا حد خودشونو بدونن.
تا خورشید: اما سحر جون من این آدم رو هر روز می بینم و ترجیح می دادم با چهره ام حرف بزنم تا حساب کار رو بکنه تا این که مستقیم بگم. گفتم الان یه چیز دیگه می گه و من هم اصلا نمی خواستم هر روز برای خودم بحران درست کنم.
سحر یاد - April 15, 2008 10:43 PM
حمید :
خدا صبر بده!
حمید - April 16, 2008 3:27 AM
:
یعنی شما با این طرز صحبت کردن آشنا نیستین ؟؟؟؟ جالبه بدونین یکی از نزدیکترین کسانتون خیلی از این کلمه استفاده میکنه...
Anonymous - April 16, 2008 10:06 AM
زهرا :
چه اتفاق حرص دراری!
زهرا - April 16, 2008 12:09 PM
شراره :
می فهمم خوب چی می گی و چه حسی داشتی.... بهترین حرکت سکوت در برابرش
شراره - April 16, 2008 12:41 PM
ری را :
می فهمم چه کشیدی، منم مدتی توی یکی از شهرستانهای جنوبی ایران بودم. اونجا مردم علاقه خاصی داشتن که بپرسن: "حالا با هم خوشبخت هستید؟ "
و من دلم می خواست داد بزنم : به شما چه! ولی فقط دهنم از تعجب این سوال اونم تو یه محیط علمی باز می موند.
ری را - April 17, 2008 5:14 PM
کاساندرا :
خواهرم یه کلاس «چگونه استاد تور کنیم» برای نسل جدید بذار. این رفیق مشترکمون استاد هم شده، ولی هنوز سر تور نشده به بالین میذاره.
کاساندرا - April 17, 2008 10:59 PM
نجیه :
من تا حالا خیلی این حرف رو شنیدم، خیلی ... حتی در آستانه ازدواج که بودیم، یک آدم به ظاهر دلسوز به مامانم که نگرانی طبیعی هر مادری رو داشت، با لحنی که هیچ وقت یادم نمیره گفت : «خوب حالا چرا شما نگرانی؟!!! اینها که دلشون همدیگه رو خواسته !! ». اون موقع من و مامانم نگاهی حاکی از تعجب به هم انداختیم. من بارها از اینطور حرف زدن مردم، در آستانه گریه قرار گرفتم. البته تازه این خوبشه!! بودن آدمهایی کاملابی ربط، که بهم گفتن :«خوب میدونی!! هر دختر شهرستانی ای آرزوشه (!!!!) که با یه پسر تهرانی ازدواج کنه !!! و تو هم خوب تور انداختی !!!!!»
خلاصه امیدوارم یه روز حقیقت این مفهوم تور بر من هم روشن بشه.
نجیه - April 21, 2008 6:54 PM
مریم :
اه اه حالم به هم خورد شما دیگه چقدر سو سولید ،فرهنگ آدم به اینه که به هر تریپی احترام بزاره، نه فقط افراد مشابه اش، لوسا
مریم - September 21, 2009 3:03 AM