« بی برقی | صفحه اول | برف و رقص »

13 دی 86

خودم؟

مدتیه که می خوام در این باره بنویسم.

راستش هر چی می گذره بیشتر و بیشتر می بینم که تو زندگی ام بیشتر دارم یاد می گیرم چکار نکنم تا این که چه بکنم. اوایل فکر می کردم این خوبه، خب دارم یاد می گیرم که چه رفتارهایی زشته. اما این کم کم داره تبدیل می شه به یه لاک خیلی ضخیم برای من. حس می کنم خودم رو دارم قایم می کنم. یعنی انگار دوتا چیز رو باهم قاطی کرده ام. این که چه رفتارهایی اصولا زشته (مثل دخالت در زندگی دیگران، مثل تهمت زدن به دیگران ، تحمیل فکرم به دیگران و ...) و این که چه کارهایی زشت نیست و فقط یه عده هستند که خوششون نمیاد، اون هم بیان عقایدمه به همون شکلی که هست.

خب طبیعیه که هر فکری که داشته باشی، عده ای هستند که از اون عقیده بدشون میاد. بخشی اش رو به خاطر حرمت دوستی و فامیلی و ... پنهان می کنی خب ایرادی نداره، اما نمی شه که خودت رو سانسور کنی اون هم چون دیگران نمی پسندنت. خب نپسندند. گاهی با خودم می گم اینجوری دارم می شم یه موجود مزور منزوی. چرا نباید بگم که چطوری فکر می کنم، خب خوششون نمیاد نیاد.
در مورد فیزیک این مشکل اصلا وجود نداره، چون مرز درست و نادرست و رو طبیعت و آزمایش معلوم می کنه و جای بحث و نظر شخصی کمتر داره. اما عقاید مذهبی، اجتماعی ، سیاسی، علاقه به هنر و ... و خلاصه دنیای خود ِ آدم اینطور نیست. شاید خیلی ها به نظرشون عقاید و علایق خاص من مسخره، غلط یا ... بیاد. خب آره من حق ندارم به اونها اهانت کنم، اما به خودم هم نباید اهانت کنم. آخه چقدر سانسور.

مدتیه که شروع کردم پنهان نکنم هر اونچه که هستم رو، همین باعث شده عده ای (که درست من رو نمی شناختند و همیشه به حرمتشون نمی گفتم درونم چه خبره) ازم برنجند البته قبول دارم که لحن مناسبش رو هم بلد نیستم و در حال تمرینم. اما این جوری حس رهایی خوبی دارم. من خودمم، با همه ی بدی ها و خوبی هام. این جوری واقعی تره. شاید گاه لزوما قشنگ تر نباشه. تاوان رفتار پنهان خودم رو هم دارم می دم، اون هم اینه که وقتی خود واقعی ام رو می بینند می گند سیما عوض شده! خب شاید هم حق دارند. من خودم نخواسته ام بدونند من چی فکر می کنم.

هر چی که هست، هر وقت جایی پیش میاد که خودم رو پنهون نکنم، ته دلم خیلی حس خوبی دارم. یه حس سبکی.


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://seema.ir/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/62


   نظرات

عای :

نگفتنش که اصلا خوب نیست ولی همونجور که گفتی چطور و چه وقت گفتنش یه هنره! و فکر میکنم خیلی هم یاد گرفتنش سخته. من خودم ترجیح میدم هرچی تو کلم هست بقیه هم ازش خبر داشته باشن! حالا اگه ناراحت شدن خوب این دلیل نمیشه که واقعیتو قایم کرد!!!

 

Hani :

خودت باش...
بی نیاز،بی انتظار، نومید، آرام، بزرگ و نیرومند.
با درونی مملو از خویشتن، شسته از رنگها و چهره ها و دیگرها و حتی امید به دیگری.
به جائی برس که با همه درآمیزی و با همه بیگانه باشی، همه تو را آشنای خویش بیابند و با خویش و در میان خویش و تو جز با خودت نباشی و جز آشنای آن خود بزرگت که سر به ابتذال و دلبستگی و نیاز فرود نمی آورد، نگردی.
و تو تکیه گاه افتادنها شوی.آنگاه لذتهای ناشناخته و بلند بر جانت میریزند،
بزرگتر از لذت دوست داشتن و عشق:
لذت اندیشیدن،لذت فهمیدن...لذت پرواز...!

دکتر علی شریعتی

 

sarbehava :

اینکه آدم خودش باشه خیلی عالیه. حتی عوظ شدن هم کار خیلی خوبی است. معلومه که وقتی من عادتهای بدی دارم باید آنها را تغییر بدهم. بعضی وقتها هم این عوظ شدن به مذاق یک عده‌ای خوش نمی‌آید. یادته من که آمده بودم اینجا بعد از یک سال می‌گفتی وای تو چقدر عوض شدی، آدم دیگه نمی‌شناسدت! قبول دارم. یکی از چیزهایی که باعث می‌شه آدم عوض بشه تجربه‌های جدید است. من هم از وقتی زندگیهای دیگر و فرهنگهای دیگر را دیدم تازه فهمیدم این همه ادعایی که ما می‌کردیم و فخری که به بقیه دنیا می‌فروختیم چقدر الکی است. چقدر دروغ توی کلمون کرده بودند که من حالا باید یکی یکی خودم را از شرشان خلاص کنم! ببخشی اگر عوض شدنم چندان خوشایند همه نیست، اما مثل خودت، من همینم که هستم! و سیما جونم را هم همان شکلی که هست دوست دارم. خوشحالم که اینو نوشتی.

 

m.parsa :

hich kas, hich kas ra nashnakht...

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  © - Copyright © 2007