" من سردم است**"
زمستون اومده! زمستون تهران يعني دود و آلودگي هوا. خيلي كم پيش مياد كه برفي هم بياد! اون هم نه در همه جاي تهران. خب البته كه اگر برفي باشه، همه جا زيباست.
درخت ها ديگه تقريبا لخت شده اند، به نظر مياد پاييز رفته. چنارها مونده اند لخت و عور با منگوله هاشون. به هر شاخه اي كلي از اين منگوله ها آويزونه كه تو هيچ فصل ديگه اي به اين خوبي معلوم نبودند. چنارها حتا تو اين زمستون سرد و زشت تهران هم به تهراني ها زيبايي نشون مي دهند. كوه ها هم سفيدپوش شده اند و اگر آلودگي هواي تهران بگذاره ببيني شون، خيلي زيبا هستند.
پايين تر از اين كوه هاي سفيد و چنارهاي قد كشيده و منگوله دار، ماها داريم تند و تند مي دويم. دنبال خودمونيم يا چيز ديگه؟ نمي دونم.
تا اسفند كه بادهاي خوش بهاري بياند و ما و درخت ها رو بيدار كنند و بهمون زندگي بدهند، همگي فرو مي رويم در خواب زمستاني. توي خونه ها دلمون رو خوش مي كنيم به گل هاي نرگس و تك گل شمعدوني اي كه يادش رفته زمستونه و بايد بخوابه و با همه ي وجودش سعي مي كنه بگه بيداره، اما مگه خستگي اين همه كار ِ سه فصل گذشته مي گذاره؟ دلمون رو گرم مي كنيم با ميوه خشك هاي زمستوني كه بوي تابستون و گرما رو در خوشون دارند.
دوست هاي هميشگي ما تهراني ها، يعني كلاغ ها هم هستند و نگران از اين كه زمستون ها لونه ها شون نمايان مي شه و مردم رفت و آمد ها شون رو مي بينند. البته اگر كسي يادش باشه اون بالاها رو نگاه كنه. گربه هاي بيچاره هم غمگين از اين هم طرح بهداشتي جمع آوري زباله و سطل هاي دردار و آدم هايي كه به فكرشون نيستند، در پي غذايي و جاي خواب گرمي به شدت در تلاشند.
زمستون ها خيلي دلم مي گيره. به جز روزهايي كه پا مي شم و همه جا رو سفيد مي بينم و لذت مي برم از سكوت برف، روزهاي ديگه اش رو دوست ندارم. به خصوص در تهران. انگار تازه بهتر مي بينم كه
"...نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان ...است *"
براي من كه در همه ي سال وقتي تو خيابون ها راه مي رم حواسم پرت گل و گياه هاست، زمستون بدجوري دل گيره. انگار دوست هاي بسيار دوست داشتني ام با اون همه رنگ و زندگي، نيستند و تازه مي فهمم بدون اون ها تحمل اين شهر چقدر برام سخته.
"... در کوچه باد میاید
کلاغهای منفرد انزوا
در باغهای پیر کسالت میچرخند
و نردبام
چه ارتفاع حقیری دارد
...
آیا دوباره گیسوانم را در باد شانه خواهم زد ؟
آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت ؟
و شمعدانی ها را
در آسمان پشت پنجره خواهم گذاشت ؟
..."**
چه بوي دودي...! باغ هاي كناري برگ-سوزان رو شروع كرده اند. چرا خش خش برگ ها رو نمي شنوند؟ چرا مي سوزانندشون و صداي خش خش رو با دود سياه جايگزين مي كنند؟...
*: زمستان -- مهدي اخوان ثالث
**: ايمان بياوريم به آغاز فصل سرد -- فروغ فرخزاد
نظرات
بهار :
سلام سیما
من حقیقتا کلاغ های تهران را دوست دارم و دلم دیدنشان وقتی دست در جیب توی جوی های ولیعصر دنبال غذا می گردند تنگ شده.
اما درباره سوزاندن برگ های باغ، حقیقت اینکه که تل برگها محل خوبی است برای انواع آفات و حشرات. باغ دار با حوصله آنها را زیر خاک مدفون می کند تا خاک برگ خوبی برای سالهای بعد بسازد، باغ دار بی حوصله آنها راآتش می زند تا درختانش را از گزند آفات و حشرات در امان نگه دارد.
شاد باشی
بهار
بهار - December 11, 2007 1:00 PM
zan :
منم سردم شد.رخت های محله ی ما کلاغ هم ندارند.من بی همدم شدم.من سردم است واین سخت است
zan - December 11, 2007 1:47 PM
امیر :
تا حالا به این فکر کردین که برین تو یه شهر کوچیکی زندگی کنین؟ ... من خیلی دوست دارم آدم یه شرایطی داشته باشه که مثلا خارج از شهر باشه و دو روز وسط هفته بیاد شهر... تو اون دو روز هم به کارها و تفریحات شهریش برسه.. خیلی رویایه ،نه؟
در ضمن دو هفته دیگه نهال و دوستا میان ایران، خیلی دوست داریم به این بهانم شده ببینیمتون، کوهی ،برفی یا هرجا...
اگه یه موقع وقت بکنین خیلی خوب میشه
امیر - December 12, 2007 9:36 PM