« اين باغ ِ پُر بَر | صفحه اول | " من سردم است**" »

18 آذر 86

منطق مچ پا

می بینم که ماهی فروش های تجریش، مسولیت های جدید هم پیدا کرده اند.

گاهی از خودم می پرسم چرا بیشترین اعتراض به این احکام رو "مردها" نمی کنند؟ خودم رو می گذارم جاشون و فکر می کنم بگند من با دیدن کوچکترین چیزی به گناه آلوده می شم؟ خیلی برخورنده است که شخصیت یا ایمان یا رفتار اجتماعی یک مرد با دیدن حتا یک چکمه بر باد می ره...

دوستی می گفت سخت گیری ها برای رنگ لباس دانش آموزان باز هم شروع شده. دلم گرفت. تصور این که باز هم بچه های مدرسه ای مثل زمان ما باشند نگرانم می کنه. عواقب اون کارها رو الان داریم می بینیم، حالا عواقب تکرار اون کارها چیه، نمی دونم. اما مطمئن هستم که بسیار بدتر و وخیم تر خواهد بود. سیستم های اجتماعی بسیار پیچیده تر و غیر خطی تر از این حرف ها رفتار می کنند.

من نمی دانم این حکم ها یهو از کجا سبز می شند. یادمه سال چهارم دبیرستان معلم دینی مون یه بار سر کلاس گفت: اگر مرد نامحرمی مچ پای شما رو ببینه (بین جوراب و شلوارتون) گویی شما "زنا" کرده اید.
انگار همین دیروز این جملات رو شنیدم. هیچ وقت این حرف و اون معلم رو فراموش نمی کنم. حالا باز یاد اون جمله ها افتادم و با خودم می گم حتما منطقی که دیده شدن مچ پایی رو میاره در حد زنا کاری، بالطبع با کلاه و چکمه هم مشکل پیدا می کنه دیگه!


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://seema.ir/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/53


   نظرات

sahar :

در رابطه با بعضي قوانين من هم معتقدم که توهين مستقيم به مردهاست. انگار که همه بدون استثنا ضعيف النفس و مريض فرض شده اند. نميدونم آخه پوشيده تر از زمستان تو چه فصل ديگه اي آدم از خونه مياد بيرون که اين فصل هم مبارزه مخصوص خودش رو داره . تو اين قانون جديد هم حالا اون مانتوي كوتاه يا کلاه به جاي روسري يه جورايي قابل قبول.. اما ديگه فلسفه اين چکمه چيه؟ اينکه صندل تابستوني بدون جوراب نيست که پا رو نپوشونه. من ميترسم آخرشم اين بهشتي که همه به ضرب و زور اين قوانين قراره برن قبول نباشه. خدا بگه با تقلب اومدين... همه از دم جهنم

 

بنفشه :

باهاتون کاملاً موافقم،اینکه مردان جامعه را اونقدر ضعیف دل می دونند که حتی با دیدن چکمه خانم ها از راه به در میشوند
یادمه وقتی مدرسه میرفتم دوران دبیرستان یک به یک جوراب ها مون رو میدیدند تا مبادا جوراب سفید پامون باشه حتماً باید سیاه می پوشیدیم
عجب دورانی بود و چی به خوردمون میدادند

دولت جدید برخاسته از همون افکار و نگرش هست،این سردار رادان هم که انگار تمام کار و بارش رو ول کرده چسبیده به آخرو آخرت مردها

 

بنفشه :

یک چیزی یادم افتاد،من دوران دبیرستان مدرسه ای درس می خوندم که سرکار خانم سهیلا جلودار زاده در حال حاضر اصلاح طلب مدیر مدرسمون بود، هیچ وقت خفقان و سختگیری بیخودی که در ارتباط با حجاب و سرکردن چادر مشکی را فراموش نمی کنم، وقتی استادمون مرد بود باید سرکلاس حتماً و حتماً چادر سر می کردی و گرنه توبیخ میشدی، یکبار یادمه رفتیم کوه کولکچال اول راه اتمام حجت کردند که باید کوهنوردیمون رو با چادر انجام بدیم، خدا میدونه چندبار زمین خورد
میبینید اصلاح طلب و اصول گرا نداره همه سرو ته یک کرباس هستند

تا خورشيد:

در اين مورد به شدت موافقم!!

 

nadjieh :

سیما جان! بالاخره هرکی باید یه جوری خودشو قانع کنه که مهمه! آقای رادان اگه به چکمه خانومها که مظهر تبرج!!! (که نمیدونم چه معنی داره) گیر نده و حال مردم رو نگیره پس بشینه خونه اش چیکار کنه؟ هان؟ حکایت آفتابه دار مسجد شاهه دیگه... فقط فرقش اینه که وقتی کسی به آفتابه می پیچه، صرفا اون کسی که میره دستشویی یه خورده دلخور میشه و فوقش چندتا فحش میده ومیره ولی وقتی یکی خودش رو مجری اسلام و حتی بالاتر، مرجع اسلام معرفی می کنه،و اجازه هر برخورد ناصحیحی رو که معلوم نیست توجیهش چیه به خودش میده، چیزی که داغون میشه، یه اعتقاده، یه نسله، یه جامعه است...

 

قاسم :

من در کلاس وقتی معلم پرورشی‌یمان جمله‌ی این چنین گفت٫ پرسیدم: یعنی زنا به همین سادگی است؟ اگه این جور باشه که جرمش هم باید خیلی کم باشه٫ مگه نه؟ بعدش از کلاس اخراج شدم!

 

سیامک ا :

پس ما تا حالا زنا میکردیمو خودمون خبر نداشتیم؟ پس جامون تو جهنمه دیگه بقیه زندگی رو نگران نباشیم

 

   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  © - Copyright © 2007