تا می تونی عکس بگیر
دو تا وسیله هست که من فکر می کنم به طرز ناجوری ازش استفاده می کنیم.
یکی دوربین عکاسیه و یکی موبایل! فکر می کنیم هر کی که یه دوربین گرفت، دیگه اجازه داره هر جایی که می خواد باهاش عکس بگیره. سر سمینار بیخ گوش سخنران وایسه و عکس بگیره. وسط یه سمینار تخصصی هی چلیک چلیک عکس بگیره و فلاش بزنه! توی کنسرت از نوازنده ها عکس بگیره و خلاصه صرف داشتن دوربین عکاسی آدم رو مجاز می کنه هر جایی و هر زمانی عکس بگیره!!
موبایل همه همین سرنوشت رو داره. توی سینما، کنسرت، کلاس درس و سمینار، همه جا، به خودمون اجازه می دیم با موبایلمون بلند بلند صحبت کنیم و دیگران از صدای ملودی زنگ موبایلمون مستفیض شوند. سر سمینارها موبایلمون زنگ می زنه و با آرامش خاصی دنبال گوشی می گردیم تا زنگش رو قطع کنیم. توی کنسرت موبایلمون زنگ می زنه و بلند بلند به طرف پشت خط می گیم صبر کنه تا ما گوشی رو جای مناسبی بگیریم و اون شخص هم به کنسرت گوش بده!!
آدمی مثل من این جور مواقع حسابی قاطی می کنه. خیلی وقت ها کنسرت و سینما و ... برای من می شه عذاب. گاهی هم که بعضی ها اون وسط شروع می کنند برای هم خاطره تعریف کنند و این کار رو با صدای معمولی هم انجام می دهند!!! خلاصه که کاش یه کوچولو حس می کردیم سالن سینما و کنسرت و سمینار وسط خونه مون نیست و دیگرانی هم هستند که باید بهشون احترام گذاشت!
راستی قابل توجه دوستانی که در نظرهای یادداشت "حاشیه ی کنسرت" نوشتند "خب کسی که دم در می گرده این کار رو برای راحتی خودمون می کنه"، باید بگم که من در یک کنسرت دیدم بغل دستی ام که سد گشت رو هم رد کرده، با آرامش دوربینش رو در میاره و از اجرا عکس و فیلم می گیره و در تمام مدت کنسرت ضبط و پخش صوتی ِ جیبی اش (معروف به ام پی تی پِلِیر) رو پاشه و تمام اجرا رو ضبط می کنه.
نظرات
مریم :
سیمای عزیز، هر چیزی که اولش میاد اول بیشتر آدما رو محو ظاهرش می کنه و باید مدتی بگذره تا آدما حالا بیان فکر کنن که حالا چطوری باید ازش استفاده کنن! ما الان توی همه ی موارد همینطوریم ، بخصوص که تمام این تکنولوژی وارداتیه! و ما اصلا نمی دونیم که چرا ایجاد شدن؟ انگار بازم حکایت شهر فرنگه!
خوب برای زندکیه ما نیاز که باعث بوجود اومدن این چیزها نشده، پس باید منتظر باشیم تا شاید مردم روزی بخاطر وجود دردسرها و عواقبش شاید به فکر درست استفاده کردن بیفتن!
مریم - November 30, 2007 9:23 PM
بنفشه :
آخ گفتی سیما جان، تو کنسرت مشکاتیان یک گروهی که خیلی هم احساس می کردند از موسیقی سنتی حالیشون هست پشت سر ما نشسته بودند و دقیقه به دقیقه کنسرت رو برای هم گزارش می کردند، مثلاً وقتی تکنوازی تنبک شروع شد،یکیشون می گفت ببین استاد شجریان از این لوس بازی ها خوشش نمیاد و سرش رو انداخته پایین و....دلم می خواست می تونستم یک جوری ساکتشون کنم..بابا یک کم فرهنگ کنسرت رفتن و سینما رفتن رو یاد بگیریم به هیچ جا بر نمیخوره به خدا،تو اگه می خواستی با دوستات حرف بزنی و درد دل کنی خب چرا دیگه اومدی کنسرت!!!!
تا خورشيد:
آره بنفشه جان! من هم توي همون كنسرت كلي عذاب كشيدم از دست اطرافيانم. راستي دوست داشتم اون شب ببينمتون. متاسفانه آنتراكتي در كار نبود :(
بنفشه - December 1, 2007 1:43 PM
شکوفه :
سلام
واقعا موافقم کاش توی کنسرت اشخاص با پلاکاردهای هماهنگی به جای ایراد گرفتن به نشستن اشخاص روی یک پله چون امکان دید ندارند و برای کسی مزاحمت هم ایجاد نمی کنند،به افرادی که بلند حرف می زنند و کنسرت را نقد می کنند مزاحم آرامش دیگران هستند بیشتر توجه می کردند(تذکر کوچک).!
تا خورشيد:
بله شكوفه جان! متاسفانه هيچ بخشي براي كاري كه مي كنه تربيت نشده نه نگهبان نه راهنما و نه ... . كاش اون شب مي ديدمتون.
شکوفه - December 1, 2007 2:51 PM
Hani :
In ha ke goftid,man ro ham be sheddat asabani mikonee...ezafe konid ke aghalab shahed boodam ke in dast ensanhaye mohtaram,age az mobaileshoun ham seda dar nayad,khodeshoun mozayeghe nemikonan va ba pech pech ya gherch gherch e chips o pofak nahayate adab o ehterame jamii ro be ja miaran!!!
Hani - December 1, 2007 7:37 PM