« گروه خوني؟ | صفحه اول | شب »

28 آبان 86

چندين سال بود كه چهار شنبه صبح ها يه برنامه ي مشخص داشتم. چهار شنبه 10 صبح.

در تمام شرايط، دوران دانشجوي دكتري، كلاس هاي حل تمرينم رو باهاش تنظيم مي كردم. برنامه ي درسي ام رو باهاش جور مي كردم. سمينارهاي هفتگي و . خلاصه همه ي برنامه هاي كاري و غير كاري ام رو. در اوج كارهام هم هميشه تا مي شد سعي مي كردم اين روز رو از دست ندم. يادمه يه روز چهارشنبه كه شديدا برف مي اومد و خونه ي ما بالطبع دفن شده بود توي برف با پاي پياده با سامان راه افتاديم كه بريم. سامان مي خواست بره سر كلاس دانشگاه و من هم سر برنامه ي هميشگي ام. خودم هم باورم نمي شه كه اين كار رو كرده ام. وقتي پايان نامه مي نوشتم يك ماه نرفتم و بعدش تا پايان نامه رو تحويل داورها دادم ديگه تا دفاع صبر نكردم و دوباره رفتم!!

برنامه ي هفتگي ام با اين روز يه جورايي تنظيم مي شد. بعدها كه درس مي دادم هم كلاسم رو جوري تنظيم كردم كه با چهارشنبه صبح تداخل نداشته باشه. از وقتي هم كه تو پژوهشكده مشغولم همه مي دونند من چهار شنبه صبح ها يه كاري دارم. مگر سمينار، دوره، مدرسه يا كارگاهي باشه كه تعطيلش كنم. يا كه سفر كاري اي پيش بياد.

از اين هفته اين قرار تغيير كرده به يه روز ديگه. شايد باورتون نشه. اما همين تغيير كوچيك كلي ذهنم رو به هم ريخته. از وسط هفته فكر مي كنم ديگه پنجشنبه شده!!


   دنبالك

دنبالك اين نوشته:
http://seema.ir/cgi-bin/mt/mt-tb.cgi/41



   ارسال نظر:

 

all right reserved for dreamdesign.ir  © - Copyright © 2007