ماه ِ دفترهاي نو، كتاب هاي نو، مداد هاي نتراشيده و هزار زيبايي ديگه
امروز اول مهرماهه. يه روز پر از زندگي. طبيعت هم همراه شده و از امروز هواي تهران خنك شده.
جدا چه لذتي داره ديدن بچه هايي كه روپوش و شلوار مدرسه شون رو پوشيدند و دم در مدرسه جيغ زنان و پر از سر و صدا مي رند تو تا يه سال ديگه رو شروع كنند. تا به حال دو بار اول مهر با يه بچه ي كلاس اولي رفته ام مدرسه ، دو تا از بچه هاي نزديكم. ديدن بچه هايي كه تازه مي رند مدرسه واقعا ديدني است. ديده ام كه با يه اضطراب همراه با ذوق مي رند مدرسه. انگار دوست پيدا كردن مهم ترين بحران يه بچه مدرسه اي است، به خصوص دخترها.
از اول مهرماه 1359 كه براي دوره ي آمادگي (يا به قول امروزي ها پيش دبستاني) رفتم دبستان، تا پيارسال براي من اول مهرماه پر از شلوغي بود و سر و صدا . شروع كلاس هايي كه خودم دانش آموز يا دانشجوش بودم يا اين كه بايد مي رفتم و درس مي دادم. دانشجوهاي تازه وارد هم عالمي دارند. من روز ثبت نام دانشگاه با پدرم رفتم. يادمه كه انگار فتح خيبر كرده بودم! با روياي فيزيك شريف سال هاي دبيرستان رو طي كرده بودم و حالا به رويام رسيده بودم و در پوست نمي گنجيدم. مثل بچه مدرسه اي ها بودم و چقدر طول كشيد بفهمم ديگه دانش آموز نيستم و فرق دانش آموز با دانشجو خيليه.
از پارسال كه توي يه مركز تحقيقاتي كار مي كنم به كل از اين فضا دور شده ام. مركز ما اتفاقا اول مهرماه سوت و كوره. چون خيلي ها كه هيات علمي دانشگاهي بوده اند و تو مركز، به صورت پاره وقت كار مي كرده اند هم مي رند سر كارشون و دانشجوها هم كم پيدا مي شند و مي رند سر كلاس ها و خلاصه اينجا ميشه نگاتيو ِ مدارس و دانشگاه ها. خب اين هم يه جورشه در عوض كلي آرامش هست براي كار كردن.
خيلي جالبه! شروع يه فصل كه تغييرات آب و هوايي اون رو تعريف مي كنه، تو ذهن ماها همراهه با ياد مدرسه و كتاب و دفتر و معلم و هزار خاطره ي شيرين مدرسه. نمي شه تفكيكش كرد و نمي دوني اين تغيير آب و هوا به تنهايي اين حال خوب رو بهت مي ده يا اين خاطرات هم موثره. يه مخلوطي از كلي حس متفاوت سر جمع اين حس رو به من مي ده كه پاييز رو دوست دارم.
پاييز، ماه ِ پر از رنگ و زندگي، با اون بادهاش كه دل آدم رو زير و رو مي كنه.
نظرات
باد صبا :
سلام
جالب بود
موفق باشید.
با اجازه تون این شعر رو که این روزها پخش می شد اینجا بنویسم
مدرسه ها وا شده همهمه بر پا شده
با حضور بچه ها مدرسه زيبا شده
کتاب و کيف و دفتر دست دختر و پسر
همه سوي مدرسه هم قدم و هم سفر
مدرسه سنگر ماست تفنگ ما قلمهاست
با جهل می ستيزيم اسلام ياور ماست
باد صبا - September 23, 2007 11:52 AM
مریم :
سلام سیما جونم. خوبی؟
منم همیشه اول مهر این حس عجیب رو دارم و مثل بقیه میرم و لوازم التحریر جدید می خرم. اون حس گشتن به دنبال دفتر و خودکار نو در کنا بقیه بچه ها ( بخصوص تو فروشگاهای بزرگ که پر بچه س ) خیلی جالبه. گشتن بین یه علمه جامدادی ! تا اونی که دوسش داری رو پیدا کنی !!
ببین بین آرزوهای یه چه و یه آدم بزرگ چقدر فاصله س ! یه بچه با یه جعبه مداد رنگی از شادی تو پوست خودش نمی گنجه! و یه آدم بزرگ رو یه ماشین چند میلیونی به زور کمی خوشحال می کنه!
خانوم محقق کوچولو اول مهر بر تو هم مبارک!
مریم - September 24, 2007 2:08 AM