حاشیه ی کنسرت
تقريبا دو هفته ی پیش برای شرکت در کنسرت آقای علیزاده، آقای خلج و گروه هم آوایان، رفته بودیم سالن وزارت کشور. طبق رسم چند ساله ی اخیر، ورودی خانم ها و آقایان به این سالن ها جداست و یک یا چند خانم، مسوول گشتن کیف خانم ها هستند تا دوربین یا هر وسیله ی ضبط کننده همراهشون نباشه.
وقتی برای کنسرت اقای شجریان و گروه آوا به همین سالن رفته بودیم همین ماجرا برقرار بود و برای من خیلی برخورنده بود که خانمی دست در کیف من بکنه و جوری تا اعماقش رو بگرده که گویا دنبال چیزی با ابعاد سوزنه!!
این بار با خودم کیف بسیار کوچکی بردم که فقط موبایل، چند برگ دستمال ، بلیط ها (به سختی) و کمی پول درش جا می شه. به بخش گشتن کیف ها که رسیدم دیدم باز اوضاع همون طوره . موبایلم رو از کیفم در آوردم ، همین طور باقی چیزها رو. به خانمِ گشت که رسیدیم گفتم : "من کیفم کوچیکه و توش چیزی نیست" ( داخلش رو نشونش دادم ). گفت: "ولی من باید خودم بگردم". من گفتم: "همین چند تا چیز توش بود که می بینید. لطفا دست به داخل کیف من نزنید. من دوست ندارم کسی دست در کیفم بکنه و به همین دلیل کیف به این کوچیکی رو با خودم آوردم. می بینید که چیزی نیست توش. کجا رو می خواهید بگردید؟". گفت: "نمی شه باید کیفت رو بگردم". (لطفا به ضمیر تو توجه کنید. ایشون تصمیم گرفته بود من رو تو خطاب کنه، چرا؟ نمی دونم). من هم گفتم: " من دوست ندارم دست غریبه بره تو کیفم". خانم محترم بر آشفته شد که "حالا نشونت می دم (با لحن مناسب بخونید). یه نگاه آنچنانی به سر تا پام کرد، اما موردی برای ایراد گرفتن پیدا نکرد، هیچی. یهو صداش رو بلند کرد که "برو بیرون، حق نداری بری تو!"
من هم با لبخند گفتم: " اما شما حق ندارید من رو راه ندید. من بلیط دارم. هیچ وسیله ی ممنوعی هم همرام نیست، در نتیجه می تونم برم تو و می رم". گفت: "بهت می گم برو بیرون". گفتم:" شما در موقعیتی نیستید که با من اینطوری صحبت کنید و اجازه ی این کار رو ندارید. مگه پلیسید؟" گفت:" آره". گفتم : "می شه کارتتون رو ببینم؟". گفت من وظیفه ندارم به شما کارت نشون بدم. تو حق نداری از من کارت بخواهی . می گم برو بیرون، می ری بیرون.". گفتم : "چرا، اگر پلیسید باید نشون بدید. هنوز این قدر کشورمون بی قانون نیست که هر کسی خودش رو پلیس جا بزنه و مردم رو مجبور به اطاعت کنه. من می رم تو. خوب هم می رم تو. شما هم حق ندارید دست به کیفم بزنید".
این وسط خانم های دیگه صداشون در اومده بود و من رو خطاب قرار داده بودند که خانم خب بذار بگرده، این داره وظیفه اش رو انجام می ده. فقط مال شما نیست که، مال همه رو می گرده. تو همه ی کنسرت ها هم همینه.
من اصلا به روی خودم نیاوردم چون اونها بیشتر ناراحتم می کردند. به طرز عجیبی هم آروم و بی خیال بودم و لبخند می زدم و همین اون خانوم رو عصبی تر می کرد. یهو داد زد: "آقای فلانی! بیاید و این خانم رو بیرون ببرید". اون وقت یه پلیس بی سیم به دست آمد و پرسید: "چی شده؟" بسیار مودب بود. من هم توضیح دادم. نکته ی جالب و ناراحت کننده این بود که اون خانم شروع کرد به هوچی گری. به دروغ گفت: "این خانم اومده می گه شما حق ندارید کیف ها رو بگردید. شما چکاره اید؟ ...". کلی دروغ به هم بافت. اما اون پلیس گوش نمی کرد!! به من گفت: " خانم ایشون باید ببینند دوربینی چیزی همراهتون نباشه". من هم گفتم: "می دونم، اما ببینید کیفم خالیه". و کیفم رو بهش نشون دادم. پلیس برگشت به خانمه گفت: "خب ایشون موردی ندارند که؟" بعد هم به من گفت بفرمایید تو!
در حالی که صدای اون خانم رو پشت سرم می شنیدم که مشغول اعتراض بود، آروم و خوشحال رفتم تو و با خودم گفتم بار دیگه این کیف را هم نمیارم، هیچی نمیارم.
وقتی رفتم تو، دوستان و خانواده ام گفتند اشتباه کرده ام و اون زن می تونست امشب ِ همه مون رو خراب کنه و شانس آوردم اون پلیس خوب بوده. خب حالا می گذاشتم کیفم رو بگرده، چي مي شد؟....
نظرات
محمد رضا :
نظر اول
محمد رضا - September 18, 2007 1:29 PM
فرنوش :
سلام
سوال آخرتون سوالیه که منم هر از چند گاهی مجبور می شم از خودم بپرسم! من و زهرا هم نمی تونیم در برابر این نگهبان هایی که هیچ منطقی رو نمی فهمند ساکت بمونیم و در اکثر مواقع (دم در دانشگاه، در حرم امام رضا، نگهبان سالن کنسرت و ...) کار به همین جایی کشیده می شه که شما نوشتین. ولی بدتر از این نگهبان ها همون آدمای دیگن که راحت زیر بار می رن و حتی به اونایی که اعتراض می کنن پرخاش می کنن. یه بار تو تیاتر شهر، نگهبان به خانم قبل از ما به خاطر حجابش گیر داد. من و زهرا هم شروع کردیم به اعتراض که آخه یه کم منطق داشته باشین. این خانم از تو خیابون اومده جایی که همه برای دیدن چیز دیگه ای اومدن. آخه به شما چه چی پوشیده. جواب نگهبان عصبی هم با داد و بیداد این بود "شما دیگه چرا؟" بیشترین مشکل همین بی منطقیه این نگهبان هاست که آدم رو تحریک به اعتراض می کنه. راستی یه هفته پیش نگهبان دانشگاه (آقا) کیف من رو گشت!
فرنوش - September 18, 2007 2:27 PM
تا خورشيد :
واي فرنوش خيلي عصباني شدم. به چه حقي يه آقا كيف يه خانم رو گشت؟!!!!!!!!!!
تا خورشيد - September 18, 2007 2:34 PM
بهار :
سیمای عزیز خیلی وب لاگت قشنگ شده. تبریک می گم.
من واقعا متاسفم که خانم های دیگه به طرفداری از خانم جوینده برخاستند. فکر می کنم دلیلش این بوده که اگر کیف تو رو نمی گشت، احساس تحقیر و حسادت بهشون دست می داد. از طرف دیگه فکر می کنم جملاتی که در جواب دادن به خانم جوینده به کار بردی قدری تحریک کننده بوده.
بهار - September 18, 2007 3:38 PM
سحر یاد :
سیما جان من وقتی ایران بودم تو محل کارم که مثلا یک مرکز تحقیقاتی شناخته شده بود یه موس گم شد.(از این موس های قدیمی که حداکثر 2000 تومان قیمتشه شاید هم کمتر) بعد به نگهبان(مرد!!!!) در دستور داده بودند کیف همه مهندسان و کارشناسان رو هم بگردند اعم از زن و مرد.
جالبه که وقتی کسی اعتراض میکرد بهش میگفتن حتما تو او موس رو برداشتی. این یه مثال از یه محیط علمی و تحقیقاتی . چه برسه به جاهای دیگه
سحر یاد - September 18, 2007 3:48 PM
زهرا :
1- چهقدر داستانی که گفتید برام آشنا بود!! مشابه این اتفاق بارها برای این دونفر هم اتفاق افتاده. یه بارش، وقتی داشتیم از کارشناسی فارغالتحصیل میشدیم در آخرین مراحلش رسیدیم به اتاق رییس دانشکده، که دکتر وساقی بودند. ما که دیگه از روند مسخرهی فارغالتحصیلی حسابی کلافه بودیم، با شنیدن این حرف که "دکتر تشریف ندارند و نمیدونم کجا هستند"، من جوش آوردم و به منشی گفتم "شما منشیشون هستید و باید بدونید کجا هستند. الان وقت اداریه و رییس موظفند توی این اتاق باشند چون بابت این ساعت پول ریاست میگیرند." باورتون نمیشه که خانم منشی با شنیدن کلمهی "پول"، به قول شما، چه هوچیگریای راه انداخت! در چشم به هم زدنی شماره تلفن دکتر وساقی رو گرفت و گفت "دکتر یه دانشجویی اینجا ایستاده میگه شما که پول میگیرید چرا کار نمیکنید!!!!" بعد گوشی رو داد به من و گفت "خودت بهش بگو چی گفتی". در تمام مدت هم انگار که مچ گرفته باشه، داشت پوزخند میزد و حرفهای من (خودش!) رو بلند بلند تکرار میکرد. من و دکتر وساقی هم که با هم کاری نداشتیم خیلی آروم سلام و احوالپرسی کردیم و دکتر گفتند که کاری براشون پیش اومده و فلان جا هستند و فلان موقع برمیگردند (دقیقاً چیزی رو که منشی باید میگفت!) بعد هم خداحافظی کردیم و روسیاهیش موند به خانم منشی!
2- من هم با نظر دوستان و خونوادهتون موافقم. وقتی جایی قانون میشه که یه کاری انجام بشه، باید انجام بشه. چه ماها خوشمون بیاد، چه بدمون بیاد! باید به طراح قانون اعتراض کرد نه مجری قانون. هر چند متاسفانه اکثر مجریهای قانون اونقدر بیفکرند که نمیفهمند برای چی باید اون قانون اجرا بشه و به خاطر همین هم نمیدونند که چهجوری باید اجراش کنند و درست همین هم باعث میشه ماها اجرای قانون رو توهین به خودمون تلقی کنیم!
3- پیشنهاد میکنم دفعهی بعد که خواستید برید سالن کشور، بزرگترین کولهپشتی یا کیفتون رو که یه عالمه جیب داره با خودتون ببرید! جیبهاش رو هم پر کنید از خورده کاغذ و دستمال کاغذی استفاده شده و از این جور چیزا! تا گشتنش یه عالمه طول بکشه. این طوری خانم نگهبان سرگرم میشه و دیگه بهتون گیر نمیده.
4- آسونگیر و شاد باشید سیما جان! خوشبختانه شب شما و دوستانتون خراب نشد ولی مطمئن باشید که شما حسابی شب ِ اون خانم رو خراب کردید!
زهرا - September 18, 2007 5:07 PM
باد صبا :
سلام
من واقعا متاسفم که اون خانم اينطور برخورد بدی داشته
ولی بعضی وقتها اگه يک کاری رو با اکراه انجام بدين مثلا اجازه بدين کيفتونو بگردن زودتر از دست اينجور آدمها خلاص می شين و لا اقل بحثی باهاشون پيش نمی آد.
ولی خوب شايد لذت به کرسی نشوندن حرف بيشتر از لذت بحث نکردن با همچين آدمهای باشه
باد صبا - September 18, 2007 7:56 PM
realcuckoo :
سلام سیما جونم:)
می دونم عصبانی شدی ولی به عصبانی شدن ِ خانم! می ارزید:)
من همیشه ی سوالی که از خودم می پرسم می گم این دربونا و گشت و ... به بچه هاشون چی می گن؟!
می گن پول می گیریم به مردم گیر بدیم!!
واقعاً پول حلالی است، گوارای وجودشان.
realcuckoo - September 19, 2007 12:13 AM
barbara :
man yek bar ba yeki az jama'ate adam giraye khiabon dargir shodam va aghahe (bale aghahe) kife mano hesabi gasht. badam shaki shod ke man ba in saro vazam vase chi ghor'an ba khodam haml mikonam, va be ghor'an biehterami mishe injoori.) vaghe'an key mikhan yad begiran ke harime khososie mardomo negah daran ina!!!
rasti barbamama joon agar khasti commentaye mano farsi kon. man khodam nemitonam inja farsi benevisam azab vojdanam dard miad
barbara - September 19, 2007 1:17 AM
ممد رضا نوروزي :
قطعا لازمه...لازمه كه بر خورد كنيم...حقوق قانوني مون رو نمي تونيم از دست بديم.مساله خلاص شدن و زودتر و ديرتر و راحت شدن نيست.آرامش در اين موارد بسيار مهم است....و البته اين درسته كه شايد شانس آوردين و اون پليس مرد معقول بوده...اما باز هم مهم نيست بايد در تمام مواردي كه قانون و حق قانوني داريم براش زحمت بكشيم.
شاد باشيد و موفق
ممد رضا نوروزي - September 19, 2007 12:19 PM
شهرزاد :
کاری به خوب یا بد بودن کیف گشتن ندارم شاید هم اگه از دید دیگه ای به موضوع نگاه کنیم از اینکه کیفمونو میگردن احساس خیلی بدی بهمون دست نده کمی مثبت باشیم و بگیم برای این کیفمونو میگردن که از لحاظ امنیتی مشکلی برامون ÷یش نیادیا افرادی برامون ÷یش نیارن(بمب وچاقو و ...)و
نکته دوم این که ما باید به شغل هر کسی احترام بذاریم مخصوصا که مامور باشن مامور و معذور
اگه مامور کارشو خوب انجام نده و خدای نکرده مشکلی برای کل سالن به دلیل خوب نگشتن کیفها پیش میومد بازم تمام نگاه ها به مامور بود
به نظرم این مشکلو نباید با ÷رخاش گری به مامور حل کرد باید با اون کسی که مامور رو اونجا گذاشته صحبت کرد با بحث کردن با مامور هم جو بدی ایجاد خواهد شد هم مشکلی حل نمیشه هم در بدو ورود به سالن روحیه افرادی که ÷شت سر شما هستن و شاهد بگو مگو شما با مامور هستن خراب میکنی
فکر میکنم رفتارت که وسایل کیفتو در بیاری و بگی به داخل کیف من دست نزنید و هیچی توش نیست اصلا منطقی نست فکر میکنم کمی باید منصف باشیم رفتارت شک برانگیز بود
خیلی بخشید شاید هم ببخشید کودکانه
به نظرم کمی باید صبور بشیم زود قضاوت نکنیم و جنبه های دیگه موضوع رو هم ببینیم
بدونیم در هر جامعه ا ی افراد مختلفی هستن اون مامور رو فقط برای گشتن کیف شما نگذاشتن
به قانون جامعه خودمون احترام بذاریم
اگه مشکلی داریم با سر÷رست مامور و بالا دستیهای اون حل کنیم
موفق باشی
شهرزاد - September 19, 2007 3:01 PM
تا خورشيد :
شهرزاد عزيز از خوندن نوشته ات كلي متعجب شدم. شما داري چيزي رو مي گي كه حتا تو ذهن اون مسوولين سالن هم نبوده. اونها فقط دنبال دوربين و ضبط صوت دستي بودند، همين. كسي دنبال بمب نبودو امنيت ما هم از اين كه كسي وسيله ي ضبط با خودش داشته باشه به هم نمي خورد. در ضمن هميشه يه راه اعتراض اعتراض به ماموره نه مسوول. اين جوري اون مامور به بالادستش خيلي بهتر منتقل مي كنه. ، تا من.
بهتره اين قدر راحت هر چيزي رو به عنوان قانون جامعه نپذيريم. بله به قانون بايد احترام گذاشت. اما اين كه قانون نبود. كجا نوشته شده كه موقع ورود بايد كيف ها را گشت؟ اين كه هر كسي روزي از خواب پاشه و به دليلي كاري رو بكنه و رفتاري رو با ديگران در پيش بگيره كه نمي شه قانون.
در ضمن طبق همون قانون كه شما مي گي، حريم خصوصي بايد محفوظ باشه. مي توانند روي بليط بنويسند خواهيم گشت.
باز هم در ضمن اگر اين قانونه چرا اصلا كسي آقايون رو نمي گرده!! حتا اگر پالتويي با جيبهايي بزرگتر از كيف من هم داشته باشند كسي نمي گردشان. پس مي بينيد كه هيچ قانوني در كار نيست و فقط نوعي حركت من درآوردي است كه اگر جلوش رو نگيريم پس فردا توي خيابون هم كيفمون رو مي گردند.
تا خورشيد - September 19, 2007 4:31 PM
:
سیما جان
چند نکته هست که باید بگم یکی اینکه من فکر نمیکردم اقاغون رو نمی گردن و نکته دیگه اینه که بنا به در خواست برگزار کنندگان کنسرت یه هر کس دیگه نباید دوربین یه ضبط صوت همراه برد اگر گشتن در کار نباشه چند در صد مردم ما به این خواسته یا دستور یا قانون یا هر چی که هسمشو می خواهیم بذاریم عمل میکنن؟؟؟؟
من فکر میکنم بسیاری از مشکلات جامعه رو خودمون یعنی افرادی به غیر از اون خانم بازرس ایجاد میکنیم به خودت و افرادی که مسایلو رعایت میکنن نگاه نکن ما خیلی وقتها چوب چیزای دیگه رو میخوریم و خیلی وقتها در جامعه خشک وتر با هم میسوزن
به عبارت دیگه ((از ماست که بر ماست))
نکته دوم اینه که به هین نتیجه رسیدم خیلی وقتها در هوج ناراحتی اگر بتونیم از الفاظ بهتری استفاده کنیم نتیجه بهتری شاید بگیریم در عین حال که سکوت نکرده ایم موجب سر وصدا هم نشویم
من میدونم که خیلی چیز های بی منطق و حساب داریم ولی باید راه بهتری پیدا کرد
Anonymous - September 20, 2007 9:47 AM