ادامه
 
   
 
 
 
 
 
 
 

8 بهمن 90

کدو کدو قلقله زن

یکی از بازی های معمول ما با دخترهامون انواع و اقسام نمایش بازی کردنه. خیلی به این کار علاقه دارند.
از نمایش با عروسک های سرانگشتی و دست پوش تا اینکه خودمون با همدیگه نقش بازی کنیم یا اینکه به عروسک هاشون یه نقشی بدهیم. معمولا با عروسک ها نمایش یکی از کتابهاشون رو بازی می کنیم.
یکی از کارهای همگی مون می شه پیدا کردن وسایل مورد نیاز برای نمایش.
مثلا یه بار پتوهای نارنجی رنگی که از نوزادی داشتند را انداختیم رو دوششون و عروسک های گاوشون رو بستیم به سر گرز هاشون (از همون ها که بچه های چند ماهه دارند و می زنندش به هر جایی تا صدایی بده) و شدند رستم با گرز گاوسر و پتوشون هم ببربیان بود. تصویرش رو در کتاب هفت خوان رستم دیده بودند (از همون کتاب های بزرگ که برای بچه های خیلی کوچیک نوشته شده و پر از تصویره).
یا اینکه وقتی آبله مرغون گرفته بودند یکی از عروسک هاشون خال خال شد اون هم آبله مرغون گرفت و بعد یک سال هنوز خوب نشده!
یا اینکه تا به حال بارها نمایش گیسو طلا رو بازی کرده ایم و خودمون بنا بر اقتضای وسایلمون داستان رو تغییر هم می دهیم که کلی باعث شادی دخترکهامون می شه. نمی دانید بچه چه لذتی می بره از اینکه ببینه داستان از کتاب درمیاد و لمس می شه.

gavsar.jpg

گرز گاوسر ساخت ما! که هی گاوش از سر گرز می افتاد پایین.


یکی از داستانهایی که بسیار مورد علاقه ی بچه هاست (نه قفط دخترهای ما) و همیشه در اجراش به بن بست می خوریم کدو قلقله زنه. مشکل کدوست. پیرزنه کجا قایم بشه. سعی می کنیم با پتو و اینها حلش کنیم ولی قل نمی خوره. کدوی واقعی هم زود خراب می شه. باید با اسفنج دست به کار شویم.

می خواهم یک ایده بدهم به تولید کننده ی ایرانی. کسی تولید کننده ی عروسک دوز نمی شناسه؟ من مظمئنم که ساخت عروسک پیرزن تو کدو تنبل کلی سود داره و فروش می ره. بچه ها استقبال می کنند. الان بازار عروسک های بچه ها اغلب چینی است. دوستان چینی که به کدوقلقله زن فکر نمی کنند، می کنند؟ یا مثلا ماه پیشونی یا داستانهای دیگه. البته برای ماه پیشونی خیلی راحت می شه ماه درست کرد و چسبوندش به پیشونی بچه ها. اما می شه مثل این سری های عروسک های دیسنی (سیندرلا و دوستان) همراه با وسایل مربوط به داستان اونها، سری های مربوط به کدو قلقله زن رو فروخت مثلا توش یه کدوی پارچه ای داره که باز می شه و پیرزن می ره توش. بعد پیرزن و گرگ و پلنگ و شیر که همگی پارچه ای هستند. یا مثلا خاله پیرزن و مهمانهای ناخوانده. یا رستم و شخصیت های داستان هفت خوان رستم (ارژنگ دیو و زن جادوگر و دیو سفید و ...)

پ.ن: تصمیم گرفته ام ایده هام برای ساخت وسایل و اسباب بازی های ساده مربوط به بچه ها را اینجا منتشر کنم.

بدون شرح

"م ر ک ز تحقیقات ن ج و م و اخترفیزیک م ر ا غ ه" در اعلام نیاز مجدد خود برای فراخوان شهریور90 اعلام کرده که به یک نفر مرد با مدرک دکتری فیزیک
در کليه گرايشهای مربوط به نجوم و اخترفيزيک: فيزيک خورشيد، اخترفيزيک، کيهانشناسی، گرانش، نیاز دارد.

پ.ن1: برای کسانی که نمی دانند بگویم که دانشگاهها برای ج ذ ب ع ض و ه ی ا ت ع ل م ی فرا خوان عمومی می دهند و در گرایش ها و رشته های مختلف اعلام نیاز می کنند.

پ.ن۲: امیدوارم تعداد جاهایی که به صفحه های بعدی سی وی ها (بعد از صفحه ی مربوط به جنسیت و صفحه ی مربوط به محل تحصیل در هر سه مقطع) توجه می کنند، زیاد و زیادتر باشد.

پ.ن۳: فاصله های اضافه درون متن برای این است که گ و گ ل محترم بعد از جستجو آدرس اشتباه ندهد.

2 بهمن 90

جوانی

من فکر می کنم آنها که جوانی را رد کرده اند با تاکید زیاد بر فرسایش جسم، جوانها را از گذر جوانی ترسانده اند.
آنها این راز را پنهان می کنند که هرچند فرسایش جسم به تدریج می آید اما فرسایش روح به تدریج کم می شود. روح عادت می کند به وجود فرساینده ها ، کم کم آنها را نمی بیند و راه خود را با آرامش می رود.

4 دی 90

قهرمانان

دلم زندگی بین آدمهای کم ادعایی را می خواهد که بلدند شاد باشند و زندگی را دوست داشته باشند. آدم هایی که ایثار نمی دانند چیست، ایثار نمی کنند اما به تو احترام می گذارند چون دوست دارند تو هم به آنها احترام بگذاری. نمی خواهند همه جا را بسازند ولی بلدند خوب کار کنند و جایی که ساخته شده را خراب نکنند و در عوض توی همون کارشون یه چیز کوچک هم که شده اضافه کنند.
آدمهای رویای من فقط یک حرفه دارند اما همان را خوب انجام می دهند. خود را حلّال هزاران مشکل نمی دانند و در همه جا سری ندارند. آنها هنرشان در زیبا دیدن زندگی، در توانایی لذت بردن از لحظه ها و در سالم زیستن است .

1 دی 90

پیاز

چند روز پیش برای چندمین بار تو این سالها چند تا پیاز لاله و چند تا پیاز سنبل تو باغچه کاشتم.

پیاز ها خیلی جالب اند. چند ماه منتظرشون می مونی تا از خاک جوونه بزنند و بیرون بیایند. تقریبا سه ماه طول می کشه. بعد یک ماهی می کشه تا این جوونه ی سبز قدی بکشه و کم کم وسط قلاف سبزش غنچه ی سبزی دیده بشه و ده روز طول بکشه تا این قلاف رنگ عوض کنه و تازه تو بفهمی گل کرده. اگر لاله باشه تازه می فهمی چه رنگیه. خیلی ناز داره این لاله خانوم. بعد از همه ی این چهار ماه و اندی، یک هفته-ده روزی گل توی باغچه داری و بعد پر پر می شه و می ره تا سال دیگه! خیلی گل دهی اش کوتاهه. جالبه که با اینهمه انتظار و گل دهی کوتاه، کاشتن پیازها رو همیشه ترجیح می دهم. به خصوص که کم کم بچه هم می کنند و سال بعد یه پیازت دو تا می شه یا بیشتر.

البته با این زمستون های بی آب این چند ساله پیاز کاری سخت شده. همیشه همین برف و بارون بود که خودش خاک رو به قدر کافی تر می کرد. وقتی بارون نیست بلد نیستم چه کنم که نه آبش زیاد بشه و نه کم. چند سال بود پیازی نکاشته بودم و همون قبلی ها گل می کردند.
امسال دلم می خواست پیاز نو بکارم. خیلی لذت بخشه. وقتی کاشتی دیگه هی حواست به بارون و برف باغچه است. از آخرهای بهمن هر روز چشمهات به اون گوشه ی باغچه است که پیاز کاشتی و یه روز یهو می بینی یه جوونه ی نرم و زیبای سبز از دل اونهمه خاک خشک و محکم زمستونی سر زده بیرون و حالا هر روز حواست هست که چقدر قد کشیده و وای از روزی که غنچه اش رو بهت نشون بده.

چقدر این تکرار دایمی طبیعت رو دوست دارم. برای دخترهامون سه ماه انتظار خیلی زیاده و اونها رو باید از همون اواخر بهمن و اوایل اسفند بیاریم به دنیای پیازها.

26 آذر 90

بضاعت ما

انجمن فیزیک ایران نامه اعتراضی به مؤسسه انتشاراتی الزویر و بیانیه ای در موضوع پیشنهاد تحريم این موسسه را منتشر می کند و اولین چیزی که به ذهن من می رسد این است که اعتبار این نامه و بیانیه ی انجمن چقدر است. چند درصد فیزیک پیشگان ایرانی عضو این انجمن هستند؟ نامه در صورتی تاثیرگذار می شود که حمایت فیزیک پیشگان ایرانی پشت آن باشد و اعضای هیات مدیره ی انجمن را کسر قابل توجهی از فیزیک پیشگان ایرانی انتخاب کرده باشند.

در یک ماه گذشته ا نتخابات هیات مدیره ی انجمن فیزیک ایران برگزار شد. این انتخابات سه سال یک بار برگزار می شود. جامعه ی دانشگاهی فیزیک ایران با بیش از ۱۰۰۰ عضو هیات علمی و چند صد دانشجوی دکتری چه نگاهی به انجمن فیزیک ایران دارد (حدس می زنم تخمین هام دست پایین باشه). اهمیت انجمن های علمی بین اهل علم جامعه را می شود با تعداد اعضای انجمن، با تعداد شاخه های فعال انجمن و نوع فعالیت های آنها، با کیفیت برگزاری کنفرانس ها، دوره ها و همایش ها سنجید. اهمیت این انجمن و میزان تاثیرگذاری تصمیم هایش را اعضایش تعیین می کنند.

اما نگاهی به آمار تازه منتشر شده ی انجمن چیز دیگری می گوید:

تعداد رأی‌های ثبت شده برای انتخاب هیئت مدیره ۳۰۵ رای

این توضیح را هم اضافه کنم که فقط اعضای پیوسته ی انجمن (یعنی دانشجویان دکتری و افراد دارای مدرک دکتری) می توانند در انتخاب هیات مدیره شرکت کنند. انتخابا ت به روشی ساده و به صورت آنلاین برگزار می شد. شنیده ام (مطمئن نیستم) که حتا با این اوصاف انجمن فیزیک از انجمن های علمی فعال در ایران به حساب می آید.

حال هی فریاد وا مصیبتا سر دهیم از شنیدن این خبرها، چه سود.
به جای غرهای در گوشی موقع ناهار، انجمن ها باید به نمایندگی از اعضایشان به این تصمیم گیری ها واکنش جدی نشان دهند اما به نمایندگی از کدام اعضا؟ تا زمانی که خود فیزیک پیشه ها انجمن فیزیک را جدی نگیرند نباید انتظار داشت که انجمن جان بگیرد.

پ.ن: با تشکر از یکی از خوانندگان اینجا که در نظرها اطلاعاتی داده و برای تاییدش لینکی به وبگاه انجمن گذاشته.
در وبگاه انجمن آمده است که انجمن فیزیک ایران تقریبا ۱۵۰۰ عضو پیوسته دارد. یعنی نزدیک یک پنجم واجدین شرایط در ر ای گیری شرکت کرده اند. به این ترتیب شاید زیاد هم بد نباشد. البته باید دید چه کسری از اعضای هیات علمی و دانشجویان د کتری فیزیک ایران عضو انجمن هستند.

11 آذر 90

درها رو دوباره درخت کنیم

کارگاه "درها رو دوباره درخت کنیم" ام دو تا عضو فعال پیدا کرده!!

دخترهام هم امسال پاییز همراه من بودند تو برگ جمع کردن. سه تایی خم رو پیاده روی خیس و گِلی و پُر برگ مشغول برگ جمع کردن و برگ پیدا کردن شدیم. خشک کردن نمی دونستند و من کمکشون کردم، نمی دونم چقدر یاد گرفتند.
اما خودشون مثل من دست به چسب شده اند برای چسبوندن برگهای خشک به در و دیوار. این هم نتیجه اش در میانه ی کار:


IMG_0977s.JPG

21 آبان 90

سه مقطع در یک دانشگاه

حالا که من همه ی اینها را گذاشته ام کنار و راه دیگری را می روم، از دانشگاه ایکس بهم ایمیل زده اند که در درخواست شما برای جذب عضو هیات علمی در دانشگاه ما در اولویت قرار نگرفت. بعد هم نوشته اند: "ضمنا در راستای اطلاع رسانی دانشگاه در خصوص علت عدم اولویت قرار گرفتن پرونده جنابعالی لازم بذکر است در صورتی که مشمول هیچ یک از موارد ذیل نبوده ولیکن دانشگاه درخواست ما را در اولویت قرار نداده است می توانید جهت بررسی مجدد پرونده درخواست کتبی تان را حداکثر تا تاریخ 1 آذرماه به دبیرخانه هیات اجرایی جذب دانشگاه تحویل نمایید." بعد ۹ دلیل آورده اند که تنها یکی از آنها در مورد من صادق است (شرط ها کاملا دقیق و قابل سنجش است مثل معدل کارشناسی و ارشد و ... طوری که مطمئن باشم تنها یکی از آنها در مورد من صادق است). آن دلیل هم این است:

"متقاضیانی که هر 3 مقطع خود را در یک دانشگاه گذرانده اند و یا در حال گذراندن هستند".

من تو این اوضاعم اصلا فراموش کرده بودم این درخواست را داده ام و تا به حال هم روال دانشگاه ها جواب دادن و ایمیل زدن نبود. اما با خواندن این ایمیل اول وا رفتم و بعد خنده ام گرفت. طبیعی است سیاست این باشد که اعضای هیات علمی یک دانشگاه از بین دانش آموختگان دوره ی دکتری همان دانشگاه نباشند، اصلا این روال بین المللی است. اما این که دانشگاهی تو را در اولویت قرار ندهد چون تو در هر سه مقطع در یک دانشگاه دیگر درس خوانده ای، برای خودش داستانی است. آن هم در حالی که پذیرش در دو مقطع از این سه مقطع از طریق کنکور سراسری بوده است.


پ.ن۱: گویا سوء تفاهم شده است. همانطور که نوشتم این نامه را فقط از یک دانشگاه دریافت کرده ام نه همه ی دانشگاه ها و نه وزارتخونه. آن دانشگاه، دانشگاه محل تحصیلم هم نبوده است.

پ.ن ۲: حتما به نظرها سری بزنید. گویا من ایراد بیخود گرفته ام.


15 آبان 90

استادان و نا‌استادانم

از آن کتاب هایی بود که دوست نداشتم زود تمام بشود. خواندن کتاب ۱۷۰ صفحه ای را دو هفته طول دادم.

استادان و نا استادانم نوشته ی عبدالحسن آذرنگ به نوعی کتاب خاطرات آذرنگ است، البته نه خاطرات همه ی زندگی اش، بلکه خاطرات کار ، تحقیق، درس خواندن و درس دادنش.
برشی بر تاریخ نشر، ترجمه و ویرایش در ایران هم در این کتاب است.
واقع گرایی اش، نحوه ی روایت خاطراتش و نوع نگاهش به استادان و دانشجویانش را دوست داشتم و مورد علاقه ترین بخش کتاب برای من مقدمه اش بود که آن را چند بار خواندم.

در مقدمه ی این کتاب آمده است:
«این کتاب برای کسانی نوشته شده است که دغدغه آموزاندن و آموختن دارند. عشق به نوشتن را چه کسانی و چگونه در دل‌هایی بر می‌افروزند؟ میل به آموختن را چه کسانی و چگونه در دل‌ها می‌میرانند؟ آیا اگر ما استادان دیگری داشتیم، یا تاثیرگذارانی که علاقه‌های عمیق و استعدادهای ما را درمی‌یافتند و ما را به مسیرهای خودمان سوق می‌دادند، اکنون‌‌ همان بودیم که هستیم..؟»

10 آبان 90

گودرم کجاست؟

باورم نمی شه بخش مربوط به دوستان در گودر (گوگل ریدر) تعطیل شد. ده روزی بود می دانستیم می شود اما نکردند یه پیامی بگذارند اون بالا که از فردا اینجا تعطیله، بلکه خداحافظی ای بکنیم!

عملا تنها شبکه ی اجتماعی ای بود که توش بودم و دوست و آشنا داشتم. حس عجیبیه! از یه روز صبح پا می شی و می بینی دنیایی که توش آشناها و دوستهایی داشتی با همه ی دوستی ها و حرفهاتون و یادداشتها و نظرهاتون، همه و همه با هم پرید! تو گویی اصلا ما وجود نداشتیم.

حالا اون دوستهایی که فقط تو گودر می دیدمشان را کجا پیدا کنم؟ بعضی هاشون از آدمهای تاثیر گذار زندگی ام شده بودند و حالا همگی پر!

من که تو فیسبوک نیستم. اما دوستانی که هستید مراقب باشید. یه روز پا می شید و می بینید هیچ اثری از اون دنیا نیست. انگار خواب دیدید.

الان گودر شده یه اتاق که توش تنهایی نشسته ای و مطلب می خونی. هیچ کسی هم نیست کنارت که اگر مطلب برات جالب بود بدهی بهش تا اون هم بخونه و نظر بده.

 

all right reserved for dreamdesign.ir  © - Copyright © 2007